پارت
پارت ۷
ازدواج اجباری 🍀
ویو تهیونگ
ا.ت رو نگه داشته بودم با دوتا دستام و برآید استایل بلندش کردم و به سمت اتاق عمارت بردمش .
داشت میخندید و چشماش بسه بود .
طاقت نیاوردم و لبخند مستطیلی بزرگی زدم .
ویو ا.ت
اصلا کارام دست خودم نبود . وقتی لبخند بزرگی زد بهش گفتم
+اینجوری لبخند نزن
- چرا خانم کیم
+ چون دلم پروانه ای میشه و از اینکه مال من نیستن ناراحت میشم (حالت مست و خنده)
ـ پس مال کی هست؟؟؟
+ مال یونا خر( اخم)
ـ خندی از بامزه و کیوت بودنش کردم
ویو تهیونگ
رسیدم به اتاق درشو باز کردم و رفتم داخل و در اتاق
رو بستم ا.ت رو گذاشتم رو تخت
که.......
بفرمایید بالا تو کامنت ها اسمات رو بخونید😅
ازدواج اجباری 🍀
ویو تهیونگ
ا.ت رو نگه داشته بودم با دوتا دستام و برآید استایل بلندش کردم و به سمت اتاق عمارت بردمش .
داشت میخندید و چشماش بسه بود .
طاقت نیاوردم و لبخند مستطیلی بزرگی زدم .
ویو ا.ت
اصلا کارام دست خودم نبود . وقتی لبخند بزرگی زد بهش گفتم
+اینجوری لبخند نزن
- چرا خانم کیم
+ چون دلم پروانه ای میشه و از اینکه مال من نیستن ناراحت میشم (حالت مست و خنده)
ـ پس مال کی هست؟؟؟
+ مال یونا خر( اخم)
ـ خندی از بامزه و کیوت بودنش کردم
ویو تهیونگ
رسیدم به اتاق درشو باز کردم و رفتم داخل و در اتاق
رو بستم ا.ت رو گذاشتم رو تخت
که.......
بفرمایید بالا تو کامنت ها اسمات رو بخونید😅
- ۳۲۶
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط