روزه ام را باز با آغوش تو وا می کنم

روزه ام را باز با آغوش تو وا می کنم
تا سحر چشمان مستت را تماشا می کنم

بی مهابا صورت ماه تو را می بوسم و
از همین امروز عید فطر برپا می کنم

چشم وگوش وبینی ولب را به دنیا بسته ام
تشنـه ی عشـق تـوام اما مدارا می کنم

در نماز ظهر رکعتهای من گم می شود
عصر ها خود را در آغوش تو پیدا می کنم

ای عزیزان زندگی کاری که با یوسف نکرد
من پس از افطار آن را با زلیخا می کنم

روزه دارم هر چه می بینم دلم لک می زند
بین این مو گنـدمیــها یاد حــوا می کنـم

هر که می آید نویدم می دهد عاشق شوم
تا برای عشق جایی نیست ، بی جا می کنم

در خیابان دختران خوب می بینم ولی
بــا زبــان روزه ام استـغـفــرالله می کنـم

روزه ی مریم نشسته بر لب معشوقه ام
آخرش یک روز من این روزه را وا می کنم
دیدگاه ها (۲۵)

باز پنجره های ملکوت به بهانه ای دیگر گشوده شدچه عاشقانه میسر...

دردناک استباران بباردخیس شومو بدانم توگرمای دستت مال من نیست...

خواب هایم بوی تن تو را می دهدنکندآن دورترهانیمه شبدر آغوشم م...

خورشید را می دزدمفقط برای تو!می گذارم توی جیبمتا فردا بزنم ب...

## **پارت ۹: آوای زمزمه‌های زندگی**👇🏻خورشیدِ صبح، با مهربانی...

بازی خطرناکپارت : ۳۴ خورشید کم‌کم پشت ساختمان‌های بلند سئول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط