شروع میکند یکی یکی انواع گلها را با معناهای مختلف و برای مناسبتهای مختلف ...
"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟺𝟷"
شروع میکند یکی یکی انواع گلها را با معناهای مختلف و برای مناسبتهای مختلف معرفی میکند اما من فقط دنبال یک گل میگردم
گل رز ...
ا.ت عاشق گل رز بود
به یاد دارم که همیشه یک رز را خشک میکرد و میان برگههای کتابهایش میریخت
حتی عطرش را هم همیشه گل رز انتخاب میکرد
پس همیشه و برای همهی مناسبتها در کنار هدیه برایش گل رز میخریدم
به سمت قفسهی موردنظرم میروم و 𝟸𝟶 شاخهی رز از آن جدا میکنم
گلها را به دخترک فروشنده میدهم تا برایم در فویل پیچد
تشکر میکنم و پس از پرداخت پولش با دستهگل رز از دکه بیرون میزنم
دستهگل را روی صندلی شاگرد میگذارم و راهی آدرسی که لیام برایم فرستاده بود میشوم
دستی به موهای مرتبم میکشم و نگاهی به ساعت که 𝟽:𝟹𝟶 را نشان میداد میاندازم
باورم نمیشد که نیم ساعت زودتر حرکت کرده بودم اما چارهای نداشتم
دلم آرام نمیگرفت و میخواستم هر چه زودتر ببینمش
انگشتهایم دور فرمان ماشین فشرده میشود و دندانهایم لبم را گاز میگیرد
اگر چند سال پیش میگفتند قرار است در آینده تا این اندازه مظطرب شوی قطعا میخندیدم و مسخرهاش میکردم
همین که در خیابان مورد نظر میپیچم استرسم بیشتر میشود
استرس روبهرویی با او ...
استرس واکنشش
استرس نخواستنش
فکر کردن به این موضوعات حالم را بد میکند که کلافه از ماشین بیرون میزنم
مشت آرامی به پیشانیام میکوبم و سعی میکنم کیم تهیونگ را با ته جابهجا کنم
باید به یاد میآوردم کیم تهیونگ بودن چگونه بود
همان کیم تهیونگی که ابهتش زمین را میلرزاند
همان کیم تهیونگی که تا اسمش میآمد همه در سوراخ موش قایم میشدند
همان که لفذ قلمش زبان زد عام و خاص بود
نه این تهی که برای دیدار با همسر قانونیاش ، مادر فرزندش اینگونه دچار اظطراب شده بود
انگار فراموش کرده بودم که که بودم و چه میکردم
"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟺𝟷"
شروع میکند یکی یکی انواع گلها را با معناهای مختلف و برای مناسبتهای مختلف معرفی میکند اما من فقط دنبال یک گل میگردم
گل رز ...
ا.ت عاشق گل رز بود
به یاد دارم که همیشه یک رز را خشک میکرد و میان برگههای کتابهایش میریخت
حتی عطرش را هم همیشه گل رز انتخاب میکرد
پس همیشه و برای همهی مناسبتها در کنار هدیه برایش گل رز میخریدم
به سمت قفسهی موردنظرم میروم و 𝟸𝟶 شاخهی رز از آن جدا میکنم
گلها را به دخترک فروشنده میدهم تا برایم در فویل پیچد
تشکر میکنم و پس از پرداخت پولش با دستهگل رز از دکه بیرون میزنم
دستهگل را روی صندلی شاگرد میگذارم و راهی آدرسی که لیام برایم فرستاده بود میشوم
دستی به موهای مرتبم میکشم و نگاهی به ساعت که 𝟽:𝟹𝟶 را نشان میداد میاندازم
باورم نمیشد که نیم ساعت زودتر حرکت کرده بودم اما چارهای نداشتم
دلم آرام نمیگرفت و میخواستم هر چه زودتر ببینمش
انگشتهایم دور فرمان ماشین فشرده میشود و دندانهایم لبم را گاز میگیرد
اگر چند سال پیش میگفتند قرار است در آینده تا این اندازه مظطرب شوی قطعا میخندیدم و مسخرهاش میکردم
همین که در خیابان مورد نظر میپیچم استرسم بیشتر میشود
استرس روبهرویی با او ...
استرس واکنشش
استرس نخواستنش
فکر کردن به این موضوعات حالم را بد میکند که کلافه از ماشین بیرون میزنم
مشت آرامی به پیشانیام میکوبم و سعی میکنم کیم تهیونگ را با ته جابهجا کنم
باید به یاد میآوردم کیم تهیونگ بودن چگونه بود
همان کیم تهیونگی که ابهتش زمین را میلرزاند
همان کیم تهیونگی که تا اسمش میآمد همه در سوراخ موش قایم میشدند
همان که لفذ قلمش زبان زد عام و خاص بود
نه این تهی که برای دیدار با همسر قانونیاش ، مادر فرزندش اینگونه دچار اظطراب شده بود
انگار فراموش کرده بودم که که بودم و چه میکردم
"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
- ۲.۲k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط