آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
باوفا با دست بسته بی کس و تنها چرا؟
آب را در جستجویت من قسمها داده ام
آب را بیگانه میدانی، دل ما را چرا؟
دست و پایت بسته بودند در چشمهایت خاک و خون
در شگفتم من نمیپاشد زهم دنیا چرا؟
در میان خاک خوابیدی کجا بود مادرت؟
لای لایی را نخوانده بسته دست و پا چرا؟

پ. ن: شرمنده ام به خدا... شرمندشونم
دیدگاه ها (۱)

بانـو!زیباترین پنجره ی دنیا،قاب چادر توست !وقتی چادرت را کمی...

بانــــــو ، امروز در آسمان وِلْ وِلــه ایی به پا کردی...هنو...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟ باوفا با دست بسته بی کس و...

.آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟باوفا با دست بسته بی کس و ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟با وفا با دست بسته بی کس و...

آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟باوفا با دست بسته، بی کس و...

آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟با وفا با دست بسته، بی کس ...

تقدیم به شهدای مظلوم غواصآمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟با...

تقدیم به شهدای مظلوم غواصآمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟با...

آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟با وفا با دست بسته، بی کس ...

آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا؟با وفا با دست بسته، بی کس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط