بسیار بودند

بسیار بودند…
شکارچیانی ک کمانشان را به آهویم نشانه گرفتند
به چشمان آهویم قسم خوردم ک جانشان را باج بگیرم
اما حیف…
حیف که آهویم خودش دوست داشت
که صید شود…
دیدگاه ها (۰)

کنج یک کافه ی دنجچشم در چشمبیا تا حرف هایمان را بزنیممن کمی ...

دلتنگی تو ساعت و زمان نمی شناسدگاهی در ساعتی نامعلوم مثلا در...

‏به یاد آوردن خاطرات خوب با غمِ از دست رفتن اون لذت همراهه؛ ...

ما هر دو بوسیدیم همه چیز راولی تو با کناریت کنار امدیولی من ...

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁴⁸............................................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط