دیریست غریبه ای مرا میپاید

دیریست غریبه ای مرا میپاید
عاشق شده بر دوچشم مستم شاید

امروز دلم حقیقتی را فهمید
دیوانه زدیوانه خوشش میاید!!!
دیدگاه ها (۱)

پاییز و کلاه و چتر و بارانی من "پاییز و غم و گریه ی پنهانی م...

نیمه شب در مهتاب ، باغ و پاییز قماری کردند . . .آن یکی بر سر...

پائیز رسیده تا دم آغوشمسرما زده خیمه بر فراز دوشمتو شعر مرا ...

دلتنگی...

توچه در پیمانه کردی که مرا دیوانه کردی…به فسون چشم شهلا تو م...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

ꪑꪖ𝕣ⅈꪖꪑ :بی مرز تر از عشقم و بی خانه تر از بادای فاتح بی لشگ...

خدایا...سفید مطلق نیستم که مستحق بهشتت باشم؛سیاهِ مطلق هم نی...

اگر روزی میان من و تو آخرین واژه هم خاموش شد اگر نامم برای ت...

نمیدانم چی باعث شد که وقتی به چشمانش نگاه کنم ضربان قلبم بال...

گفتم ڪـہ دلتنگم بیـا اے آنڪہ درمان منیگفتے ڪنارم هستے وهموار...

آنقَدَر اُمیدها به قلبم خیانت کرده‌اَند،که هر گاه به شادیِ ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط