یک عمر...!

یک عمر...!
قفس بست...!
مسیر نفسم را...!
حالا که دری هست...!
مرا بال و پری نیست...!
حالا که مقدر شده...!
آرام بگیرم...!
سیلاب مرا برده...!
و ازمن اثری نیست...!
بگذار که درها...!
همگی بسته بمانند...!
وقتی که نگاهی نگران...!
پشت دری نیست...
دیدگاه ها (۱)

رهاییرهایی یعنی دیگر برای نگه‌داشتن چیزی که رفتنی است، خودت ...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۵با اینکه فضایِ باغچه پر از خند...

***ابریشن نیمه شب***# پارت ۱۶: بازگشت به حصارِ یخبعد از آن ش...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

معامله p5بالاخره شب تمام شد.نور کم‌رنگ صبح از میان پرده‌های ...

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط