یکی فکر دخترش خاموشیِ ماجرا آرزویش بود
یکی فکر دخترش خاموشیِ ماجرا آرزویش بود
یکی آتــــش چـهـره ی مـعـشوقـه اش شـده بود
یکی فــکــر ســر بریدن آتــش با دستان لرزانش
یکی رویـــای نامــش بر روزنامــه ها آتـــش بود
یکی نــــام خـــــدا میگفت یکی شیطان را لعنت
یکی مشغول نگریستن میان آتش به بهشت بود
یکی نــگران مــادرش شاید به فکر بازنشستگی
یکی با اتشِ شیطان عکس میگرفت پی لایک بود
یکی اشک هایش لبریز سرش پراز دودِ درماندگی
یکی خواست بنویسد ناخوداگاه فکر وصیت بود
یکی آتــــش چـهـره ی مـعـشوقـه اش شـده بود
یکی فــکــر ســر بریدن آتــش با دستان لرزانش
یکی رویـــای نامــش بر روزنامــه ها آتـــش بود
یکی نــــام خـــــدا میگفت یکی شیطان را لعنت
یکی مشغول نگریستن میان آتش به بهشت بود
یکی نــگران مــادرش شاید به فکر بازنشستگی
یکی با اتشِ شیطان عکس میگرفت پی لایک بود
یکی اشک هایش لبریز سرش پراز دودِ درماندگی
یکی خواست بنویسد ناخوداگاه فکر وصیت بود
- ۶۵
- ۲۴ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط