3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۱۷
جونگکوک: خب اینم بخشی از کاره
هاری : هرچی هم باشه بازم نباید این کارو میکردی
جونگکوک چشم خماری سر از گردن هاری بیرون کشید سپس نرم و آروم بند لباس رو شونه هاری را پایین کشید هاری به شدت لرزید و آب دهنش را قورت داد
جونگکوک نرم و با لذت سر شونش را بوسید و گفت
جونگکوک: یه امشب رو اونجا میمونه و فردا بخاطر تو میاریشم بیرون
هاری لبخندی زد سپس سمته جونگکوک چرخید بلافاصله با لبخند گفت
هاری : واقعا ؟
جونگکوک: خدا یا هیچ وقت برای منم اینقدر ذوق کردی یا نه
هاری لب هایش را جم کرد سپس با سه انگشت زد رو لب های جونگکوک و با ناز گفت .... هاری : خیلی پرویی
جونگکوک فاصله بین خود و هاری را کم کرد سپس بیشتر نرم و لطیف لب های هاری را بوسید
جونگکوک: خیلی خوشگلی
هاری خندید و گفت ... هاری : خیلی پرویی
جونگکوک بلافاصله سر کج کرد و باز هم لب رو لب های خواستنی و شیرینی هاری گذاشت شاید هم تشنه به این لب ها بود زمان زیادی را از زنش جدا گذرانده بود و به این رفع تشنگی نیاز داشت خیلی آروم تر دست های هاری را روی گردنش گذاشت سپس دست زیر زانو اش برد و از روی زمین بلند کرد هاری خندید و گفت
هاری : چیکار میکنی ؟
جونگکوک تک بینی هاری را بوسید سپس آروم روی تخت گذاشت بلافاصله روش خم شد و گفت
جونگکوک: چیکار میخواهی برات بکنم ؟
هاری خندید سپس مشغول بازی کردن با دکمه های پیراهن جونگکوک شد
هاری : نمیدونم
جونگکوک خبیثانه و شیطون خندید سپس گفت
جونگکوک: اگه من بهت یه چیزی بدم چی ؟
هاری نرم خندید سپس صاف تو چشم های جونگکوک خیره شد
هاری : چی رو بهم میدی
جونگکوک: بوسه چطوره ؟
ها ی خندید و کمی فکر کرد سپس گفت
هاری: شاید بدنم راحت نباشه ؟ چی فک میکنی
جونگکوک لبخندی پر از عشق و خواستنی زد و گفت
جونگکوک: چطوره عادتش بدم هوم
خم شد سمته شونه هاری و سفت و پر از عشق شانه اش را بوسید برای لحظه ای
هاری پلک رو هم گذاشت و دست هایش را پشت گردن جونگکوک برد
جونگکوک با نرم و بوسه های شیرینی سمته گردن هاری رفت کم کم نفس هاری بند میآمد ولی جونگکوک تازه شروع به بوسیدن کرده بود نرم لب های هاری را بوسید و بنده لباس خوابش را پایین کشید
حالا باز هم مشغول بوسیدن لب های پر از شیرینی شد
این قسمت دارای صحنه های میباشد که برای هر سنین مناصب نیست
دوست نداری نخون
پارت ۱۷
جونگکوک: خب اینم بخشی از کاره
هاری : هرچی هم باشه بازم نباید این کارو میکردی
جونگکوک چشم خماری سر از گردن هاری بیرون کشید سپس نرم و آروم بند لباس رو شونه هاری را پایین کشید هاری به شدت لرزید و آب دهنش را قورت داد
جونگکوک نرم و با لذت سر شونش را بوسید و گفت
جونگکوک: یه امشب رو اونجا میمونه و فردا بخاطر تو میاریشم بیرون
هاری لبخندی زد سپس سمته جونگکوک چرخید بلافاصله با لبخند گفت
هاری : واقعا ؟
جونگکوک: خدا یا هیچ وقت برای منم اینقدر ذوق کردی یا نه
هاری لب هایش را جم کرد سپس با سه انگشت زد رو لب های جونگکوک و با ناز گفت .... هاری : خیلی پرویی
جونگکوک فاصله بین خود و هاری را کم کرد سپس بیشتر نرم و لطیف لب های هاری را بوسید
جونگکوک: خیلی خوشگلی
هاری خندید و گفت ... هاری : خیلی پرویی
جونگکوک بلافاصله سر کج کرد و باز هم لب رو لب های خواستنی و شیرینی هاری گذاشت شاید هم تشنه به این لب ها بود زمان زیادی را از زنش جدا گذرانده بود و به این رفع تشنگی نیاز داشت خیلی آروم تر دست های هاری را روی گردنش گذاشت سپس دست زیر زانو اش برد و از روی زمین بلند کرد هاری خندید و گفت
هاری : چیکار میکنی ؟
جونگکوک تک بینی هاری را بوسید سپس آروم روی تخت گذاشت بلافاصله روش خم شد و گفت
جونگکوک: چیکار میخواهی برات بکنم ؟
هاری خندید سپس مشغول بازی کردن با دکمه های پیراهن جونگکوک شد
هاری : نمیدونم
جونگکوک خبیثانه و شیطون خندید سپس گفت
جونگکوک: اگه من بهت یه چیزی بدم چی ؟
هاری نرم خندید سپس صاف تو چشم های جونگکوک خیره شد
هاری : چی رو بهم میدی
جونگکوک: بوسه چطوره ؟
ها ی خندید و کمی فکر کرد سپس گفت
هاری: شاید بدنم راحت نباشه ؟ چی فک میکنی
جونگکوک لبخندی پر از عشق و خواستنی زد و گفت
جونگکوک: چطوره عادتش بدم هوم
خم شد سمته شونه هاری و سفت و پر از عشق شانه اش را بوسید برای لحظه ای
هاری پلک رو هم گذاشت و دست هایش را پشت گردن جونگکوک برد
جونگکوک با نرم و بوسه های شیرینی سمته گردن هاری رفت کم کم نفس هاری بند میآمد ولی جونگکوک تازه شروع به بوسیدن کرده بود نرم لب های هاری را بوسید و بنده لباس خوابش را پایین کشید
حالا باز هم مشغول بوسیدن لب های پر از شیرینی شد
این قسمت دارای صحنه های میباشد که برای هر سنین مناصب نیست
دوست نداری نخون
- ۱۶.۶k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط