تو را زن می خواهم آن گونه که هستی

تو را زن می خواهم آن گونه که هستی
 از کیمیای زن چیزی نمی دانم
از سرچشمه ی حلاوت او
از این که غزال ماده چگونه غزال شد
 از این که پرندگان چگونه نغمه سرایی آموختند
 تو را چون زنانی می خواهم
 در تابلوی های جاودانه
چون دوشیزگان
 نقش شده بر سقف کلیساها
 که تن در مهتاب می شویند.
 تو را زنانه می خواهم
تا درختان سبز شوند
ابرهای پر باران به هم آیند
 باران فرو ریزد
تو را زنانه می خواهم
زیرا تمدن زنانه است
 شعر زنانه است
ساقه ی گندم
شیشه ی عطر
 حتی پاریس زنانه است
 و بیروت با تمامی زخمهایش،زنانه است
 تو را سوگند به آنان که می خواهند شعر بسرایند
 زن باش
 تو را سوگند به آنان که می خواهند خدا را بشناسند
 زن باش

    نزار قبانی
دیدگاه ها (۱)

تو را زن می خواهم آن گونه که هستی  از کیمیای زن چیزی نمی دان...

عید بر همه مبارک.

تو را زن می خواهم آن گونه که هستی  از کیمیای زن چیزی نمی دان...

.

تــــو را زن می خواهمآن گونه که هستی..از کیمیای زن چیزی نمی ...

تــــو را زن می خواهمآن گونه که هستی..از کیمیای زن چیزی نمی ...

تو را زن می‌خواهم،آن‌گونه که هستیتو را چون زنانی می‌خواهمدر ...

تو را زن میخواهم، آنڪَونہ کہ هستیتو را چون زنانی می‌خواهمدر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط