پارت

پارت 11
ویو لارا
هرچی زنگ به ات میزدم جوابمو نمی‌داد خیلی نگران شدم نمیدونم باید چیکار کنم ......

دوساعت بعد
..
شماره ای بهم زنگ زدم جواب دادم
لارا: بله؟؟
ناشناس: سلام از بیمارستان.... تماس میگیرن باهات خانم اتمتاسفانه تصادف کردند و حالشون هن اصلا خوب نیست میتونید بیاین بیمارستان
لارا: (نگرانی)ب....باشه الان میام
با هرچه سرعتی که در توانم لود دویدم و سوار ماشین شدم و رفتم بیمارستان
رفتم سمت پذیرش و اسم دکترش رو بهم گفتن رفتم سمت اتاق دکترش
تق تق
د:بفرمایید
لارا:سلام
د:سلام
لارا:من همرا ات هستم خواستم ببینم حالش چطوره
د:شما چه نسبتی با ایشون دارید؟
لارا:دوستم
د:خب ایشون تصادف خیلی بدی کرده و به مغزش ضربه وارد شده و باید هرچه زود تر ایشون رو عمل کنیم
لارا: باشه باشه حتما ..... فقط دکتر هزینه اش چقدر میشه
د:میشه 1 میلیون ...وون میشه
لارا:ولی این خیلی گرونه آقای دکتر
د:متاسفم اگه نتونید هزینه رو پرداخت کنید متاسفانه ایشون فوت میکنن
.......
سرمای صندلی بیمارستان تنم رو به مورمور مینداخت و فکر به اینکه ات بمیره بد تر عذابم می‌داد نمی دونم چیکار کنم من از پس هزینه عملش بر نمیام ..........
فکری به سرم زد ولی مردد بودم نمیدونم انجامش بدم یا نه...... باید انجامش میدادم جون ات مهم تره پس
کیف ات رو برداشتم و ..........


تا اینجا اومدی یه لایک و کامنتمون نشه ؟
دیدگاه ها (۰)

پارت 12 ویو لارا : پس کیف ات رو برداشتم و گوشیش رو برداشتم و...

اممم...... خب واقعا نمیدونم از کجا شروع کنم بخاطر فشار مدرسه...

پارت ۱۰ تهیونگ : ا..ات.ویو ات:داشتم با آقای کانگ حرف میزدم ک...

نام فیک: عشق مخفیPart: 47ویو ات*جی. واقعا؟ات. علائمش رو دارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط