حالم خراب بود و کسی باورش نشد

حالم خراب بود و کسی باورش نشد
شادی نقاب بود و کسی باورش نشد


قلبم تمام عمر چنان زلف در همش
در پیچ و تاب بود و کسی باورش نشد


گفتند ابلهان که بگو دوست داری‌اش
وصلش سراب بود و کسی باورش نشد


او یک بهشت بود ولی از بهشتِ او
سهمم عذاب بود و کسی باورش نشد


پرسید با کنایه که “من گفته‌ام نرو؟ “
پرسش، جواب بود و کسی باورش نشد …
دیدگاه ها (۱)

می روم چون سایه ای تنها نمی دانم کجا خویش را گم کرده ام اما ...

بزرگ ترین خیانتی که میتوانی در حق کسی کنی این است که او را د...

انسان‌های تنهادرونشانشادمانی‌هایی دارندکه همان‌جا شروع و هما...

چون دکانی نیستکه دوست معامله کند؛آدم‌ها مانده‌اند بی‌دوست…

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط