سلامممم💪❤❤❤❤

سلامممم💪❤❤❤❤


ویو ات: وای خیلی نزدیک بود لعنتی اگه متوجه میشد چی؟ احتمالا از لین به عنوان نقطه ضعفم استفاده میکرد...وایییییی


فلش بک به گذشته ات:

ات: مامانی..مامانی..بیدار شو مامانی چرا بیدار نمیشی؟چرا ازت داره یه چیز قرمز میریزه؟ چرا شیشه تو گردنته؟ مامانی...مامانی بیدار شو

بابای ات: همه اینا تخسیر تو عه تو باعث شدی ...مامانت بمیره ...

( بابای ات ،ات رو برد انباری و اونو به مدت ۵سال شکنجه کرد شلاق،اهن داغ،کشیدن مو،کتک و....)

۵ سال بعد وقتی پدر ات مرد و خانم رز ات رو پیدا کرد

ات: خاله...خاله..مامانم کجاست؟...
چرا بابام اونجا اوفتاده بود؟...چرا؟...چرا مامانی رو دیگه ندیدم

خاله رز: ات جان تو دیگه قرار نیست والدینت رو ببینی وقتی بزرگ تر بشی مطمعنن میفهمی که چه اتفاقی براشون اوفتاده

ات: بزرگتر؟ اون چیه؟ ...

خاله رز: میدونی چیه وقتی ادم داره زندگی میکنه یه چیزی وجود داره به اسم سال با گذشت این سال تو خیلی چیز ها رو فراموش میکنی و خیلی چیز ها رو تجربه میکنی

ات: یعنی چیز خوبیه؟

خاله رز : اره حیلی چیز خوبیه ولی ات جان یادت باشه هرچیز خوب یه چیز بد هم داره

ات: پس....

پایان فلش بک

ویو ات: از اون روز به بعد سعی کردم زندگی خوبی داشته باشم هیچوقت عصبی یا ناراحت نشم ولی از وقتی اون بچه ها من و اذیت کردن دیگه نتونستم تحمل کنم اه لعنتی دستام زخم شده...


ویو ته: هوف خیلی خوشحالم از دست لونا در رفتم ولی چرا ات اونجوری کرد...اه ولش کن برم خونه من و اون دیگه کاری نداریم


بچه ها برای حمایت ها خیلی ممنونمممم ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
دیدگاه ها (۳)

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

My dady پارت ③①رفت سمت ات، ات هم عقب عقب میرفت و بهم التماس ...

#میکاپ_آرتیست_من

dark love

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

پارت هجدهم شب عروسی آت. وای دخترا میکاپتون تموم نشد( آرایشگر...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

پارت معرفی. نکته : این داستان هیچ شباهتی به واقیت ندارد و. فقط تخیلات نویسنده هست

خب خب بریم سناریو از کوکو جان زمان بونتن عکس دومی ات عکس سوم...

چند‌پارتی‌ &تهیونگ&وقتی:``توی‌ مدرسه‌ باهم‌ رقابت‌دارید‌ولی....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط