پارت ۲۱فصل دوم

پارت ۲۱فصل دوم

ات و بکهیون داشتن میرفتن شرکت که صدای در اومد اون بنیامین ک...کش بود(ببخشید بابت چیزی که گفتم اما خب دلم پره ایشالله قراره حسابشو برسیم)

ویو ات

تا دیدم اونه داشتم خودمو جمع و جور میکردم که اومد یه وقت نزنم بکشمش

بنیامین: وایی دختر گلم الهی بابات دورت بگرده من دیشب کار داشتم نتونستم بیام پیشت ببخشید

ات: مشکلی نی(سرد)

بنیامین: الان خوبی دخترم

ات: بنظرت کسی که دیروز خبر مرگ کسی که سال ها باهاش زیر یه سقف زندگی کرده رو گرفته وضعیتش چه شکلیه؟

بنیامین: میدونم دخترم سخته اما عادت میکنی زندگیه دیگه

ات خیلی سعی کرد جلوی خودشو بگیره تا خفش نکنه بکهیونم با هر حرفی که بنیامین میزد زیر لبی یه فحش بهش میداد

بنیامین: دخترم از این به بعد بدون تعارف هرچی خواستی بهم بگو من مثل کوه پشتتم باشه؟

ات: لازم نکرده یه پسر دارم مثل کوه پشتمه نیازی به تو نیست بابا

بنیامین : خب چرا دخترم من میخوام کنارت باشم خب مراقبت باشم

ات: بابا تو دیگه برای این کارا پیر شدی لازم نکرده پشتم باشی من خودم حلش میکنم

بنیامین: باشه اما من بازم هستم رو کمکم حساب کن

ات: باشه بابا منو بکهیون باید بریم شرکت تو هم دیگه برو میدونی که مامانم نمیخواد باهات تنها باشه

بنیامین: تو کارای شرکتو میکنی؟

ات: مشکلیه؟(ابرو بالا انداخت)

بنیامین: پس این برگ چغندر اینجا چیکارس؟(به بکهیون اشاره کرد)

بکهیون: مامان بیا بریم تا من اینو همینجا خفش نکردم

ات: بابا من به بکهیون اعتماد دارم که به تنهایی میتونه شرکتو به چرخونه اما از جایی که منم توی اون شرکت سهام دارم پس منم باید اونجا باشم

بنیامین: باشه پس من حرفی ندارم من رفتم فعلا

ات: پسرم بیا منو توهم بریم

بکهیون: باشه بریم

ات: همگی خدافظ مواظب خودتون باشید

همه: خدافظ

ات و بکهیون از خونه خارج شدن که دیدن تهسونگ منتظرشون وایساده

تهسونگ: زن داداش و بکهیون سلام شما بامن امروز میاید شرکت

ات: ممنونم زحمت کشیدی

تهسونگ: این چه حرفیه

ات و بکهیون سوار ماشین شدن و رفتن شرکت

ات:.....

حمایت پلیزز
دیدگاه ها (۱۶)

#سناریو #درخواستی وقتی بازیگریم و تو یکی از فیلم هامون با یک...

اورعو/دتیز/کانزونو

پارت ۲بچه ها ببخشید تو پست قبلی یادم رفت بگم که فکر کنم خودت...

عشق مافیا:))پارت اول: روزی آفتابی دختری به نام ات در راه برگ...

قابل توجه کسایی که تو دتیز شرکت کردن و میخوان شرکت کنندتیز ت...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

فیک انتقام یا عشق

پارت 48,🌷 ویو آترفتم سمت داییم و گفتم:آت:ـ داییییی! 🥺💜دایی:ـ...

شب تولدم فصل 3پارت 3ات: چیکار میکنی تو گوشیت؟ جونگ کوک: هیچی...

سناریو از کورو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط