پارت ۱۷

پارت ۱۷
از زبون ارشام

تقریبا سه چهار ساعتی از وقتی که از اتاق دخترا اومدیم بیرون میگذره و اینا یه ناهار به ما ندادن . یعنی میشه گفت لج کردن .

ولی ما به همون تخم مرغ ام راضییم . یکم که گذشت دیدم دارن در میزنن . گفتم حتما دختران که به خواطر رفتار بدشون اومدن

عذر خواهی . رفتم دم در . دیدم کسی نیست ولی سه تا جعبه جلو دره . هر سه شو برداشتم و روشو خوندم.: برای عذر خواهی

به خاطر رفتار بد و ناپسندانه امروز . .رفتم تو و بقیه اش رو خوندم که روی یکیش نوشته بود : برای ارشام .

روی اون یکی نوشته بود برای رادوبن . و روی اون یکی هم نوشته بود برای متین .

اوه اوه چه جوری وقت کردن کادو بخرن .

رادوین و متین رو صدا زدم و گفتم که بیان .

متین : چی شده . کادو ها برای کیه ؟

رادوین : اخ جون کادو

من : دخترا برای عذر خواهی به خاطر رفتار بدشون کادو گرفتن .

رادوین : عههه به خدا راضی به زحمت نبودیماااا

متین : اره جون عمت

رادوین : خب باشه راستشو میگم راضی بودم .

کادو خودم رو گذاشتم جلو پام و تا ربان شو باز کردم کادو کامل باز شد و با چیزی فرا تر از ترس مووجه شدم . هر سه داد مون بلند شد
وای خدا اینا چین ؟؟

متین : اه اه اه اه اینا کین ؟ این منم ؟

یه نامه تو کادو ها بود . روشو خوندم : ارشام خان اینم تلافی . * ترنم*

یه بار دیگه به کادوم نگاه کردم . سر از تن جدا شده خودم بود که لب هام مث اون وق که ترسونده بودیمشون به هم دوخته شده بودن .
از رادوین و متین هم همین طور بود قیافه های خودشون بود . کمی هم خون همراهش بود

صورت هامون خیلی ترسناک بود . فقط نمیدونم چرا مو های رادوین این طوری بود. . مو هاش یه رنگ خاص بود .

هر سه از جا بلند شدیم و سر هامون روبه دست گرفتیم و رفتیم تو اتاق دخترا .

من در زدم .

ترنم : کیه ؟

من : ماییییییییییم

ترنم : هه کادو هاتون بهتون چسبید . ؟

من بعله خیلیییییییی فقط لطفا در رو باز کنین چند تا سوال داریم

در رو باز کرد و هر سه رفتیم تو ولی بر خلاف تصورم خیلی بی خیال نشسته بودن .

رادوین : اینا چی ان؟ ( ماکت سرش که تو دستش بود اشاره کرد )

نفس : سر از تن جدا شده شما ها .

رادوین : میدونم ولی از چی ساخته شدن ؟

نفس : (با یه لبخند ملیح و مرموز) مجسمه

رادوین: نههههههههه

نفس: ارهههههههههههه

متین : عاقا یه سوال خیلی مهم . چرا موهای من این رنگیه ؟

هلیا : خیلی ام خوش رنگه

متین : بعله میدونم . ولی چرا این رنگیه و انقدر طبیعی میزنه .؟

ترنم : تعجب نکن . از موهای خودمون مایه گذاشتیم . ولی خیلی کم. مو هامون برامون مهمه.

متین: یه سوال الان این مو های کدومتونه ؟ ( اشاره به سر خودش)

هلیا : من ..

متین : واقعا مو هات این رنگیه ؟ ( عکس شخصیت هلیا رو ببینید رنگ موهاش خاصه )

هلیا : اوهوم .

متین : خودت رنگشون کردی ؟

هلیا : نچ از بچگی همینجوری بودم.

رادوین : عه خوش به حال شوهرت هلیا .

نمیدونم چرا وقتی رادوی این حرفو زد یهو اخمای متین رفت تو هم . چشماشم رنگ غم گرفت . وا اینم یه چیزیش میشه ها .

من : عاقا این بحثا رو بزارید واسه بعد . بیاین بریم حاضر شیم . ساعت ۵:۳۰ ها .

ما پسرا که اماده بودیم . ولی از اتاق پرتمون کردن بیرون تا خودشون حاضر شن . .

یکم که گذشت اومدن بیرون و ما راه افتادیم سمت عمارت خون .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیدگاه ها (۲)

دوستااان رمانو تو پیج اصلی ببینید emaratkhoon

پارت ۱۶از زبون نفس (فردا صبح)صبح که از خواب پا شدم ترنم و هل...

حسم به تو.... (فصل²p20:بکی: نمیتونیم نخشه”B”رو عملی کنیم چون...

Accidentally yoursحدود چهل دقیقه بعد دختر به خونه رسید . دوش...

سلاممممم چه طوری پرنسس هام آقا یه چند وقت پیام هایی که بهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط