گریه ی شبانه پارت
گریه ی شبانه پارت ۱٠
+من وضعم از تو خراب تر بود. توی یه کشور تک و تنها بودم و کنارش یه پسره عوضی دلم رو شکوند و نابودم کرد و یه کنار هم از خونم بیرون شدم و با کلی بدبختی یه خونه کوچولو پیدا کردم که فقط توش بخوابم و از یه طرف بیکار شدم. حالا تو بدبختی یا مننننن؟
ساکت شد و سرش رو پایین انداخت. واقعا وقتی مامان مرد نابود شدم. بلاخره مامانم بود. هرچی که بشه اون بزرگم کرده.
جولیا رفت داخل و منم نشستم رو نیمکتی که اونجا بود نشستم و دستام رو گذاشتم رو صورتم و زارزار به حال خودم گریه کردم.
حس کردم یکی اومد کنارم نشست دستام رو برداشتم و صورتم رو با پشت دست پاک کردم.
یه پسره مو فر مشکی و چشمای سیاه بود که لباس بیمارهارو پوشیده بود و یه سِرُم هم به دستش بود و داشت با اون چشمای سیاهش که هیچ حسی معلوم نبود بهم نگاه میکرد.
٪ چی شده؟
+ما..... مامانم..... هق..... مرده.... هق.
٪خدا رحمتش کنه
صدای ارومی داشت.
+تو.... تو..... تو چت شده؟
٪من چاقو خورده بود به پهلوم اما الان اوکیم
هیکل پهنی داشت و روی صورتش جای یه بخیه داشت و روی بازوهای بزرگ و عضله ایش هم تتو داشت، جای تعجبی هم نداشت که اوکی باشه.
بدون اینکه بفهمم چی میگم لب زدم: واقعا خیلی قوی.
خجالت کشیدم از حرفش. خندید و گفت: ممنونم.
نمیدونم چیشو که باهم صمیمی شدیم و حرف زدیم ولی بعد ۱ ساعت جولیا و سوریون و برد از بیمارستان اومدن بیرون اومدن و جولیا بدون اینکه نگام کنه گف: بیا بریم خونه ما.
+نمیام. میرم خونه مامان
*بی مغز مامان باما زندگی میکرد
بلند شدم و گفتم: من بمیرمم نمیام پیش تو. میرم هتل
شونه ای بالا انداخت و گف: خود دانی.
رفت و سوار ماشین شدن و حرکت کردن. به سوریون از پشت ماشین دستی تکون دادم که از دیدم خارج شد. دوباره نشستم پیش همون پسر و گفتم: هوففففف واقعا نمیدونم چیکار کنم.
٪مگه خونه نداری پس چرا میری هتل؟
+خونه من اینجا نیست، امریکا زندگی میکنم
٪میخوای بیای خونه من؟
+چی..... نه نمیخوام زحمت بدم بهت میرم هتل.
٪نه چه زحمتی من یه خونه کوچیک دارم که خالیه برو اونجا منم میرم خونه مامانم
+اخه مامانت اذیت میشه
٪میخوای خونه مامانم رو نشونت بدم
سری تکون دادم. پاشد و رفت داخل بیمارستان و بعد یک ربع با لباس ببرونی و غیر رسمی اومد بیرون.
+لباست یه جورایی مثل لباس منه
به لباسش نگاه کرد و گفت: اره.
لبخندی زد. با دست بهم اشاره کرد که دنبالش برم، سوار یه ماشین شد که مدل بالا بود
٪نمیخوای سوار شی.
+اوه ببخشید
سوار ماشین شدم. بعد ۱٠ دقیقه گفت: راسی اسمت چیه؟
+جسیکا. اسم تو چیه؟
٪آرشاویر
+قشنگه
٪از تواَم
تا مقصد دیگه حرفی بینمون نبود. رسیدیم به یه خونه ای که مثل هتل اتاقای زیادی داشت و خیلی بزرگ بود.
+اینجا کجاست؟
٪خونه مامانمه. من اینجا میمونم تو یکی از اتاقا. حالا قانع شدی که بری خونه خالیه من؟
+اره. قانع شدم
دوباره سوار ماشین شدیم و ۲٠ دقیقه بعد رسیدیم به یه خونه. کلید رو بهم داد و بعدش رفت.
وارد خونه که شدم چشمام برق عجیبی زد، خیلی خوشگل بود.
رفتم و نشستم رو مبل فیروزه ای رنگی. گوشیم زنگ خورد و بدون اینکه ببینم کیه جواب دادم
+الو
_الو جسیکا خوبی.
ویلیام بود. چشمام رو باز کردم و گفتم: چی میخوای؟
_هیچی خواستم بت بگم اومدم لندن
+چییییی. امکان نداره، واسه چی اومدی؟
_همینطوری.
صداما صاف کردم و گفتم: خب به من چه
_چون خونه ندارم و میدونی از هتل بدم میاد ادرس خونت رو بده تا بیام اونجا.
+....
تا اومدم حرف بزنم زنگ در خورد.
+وایسا تا برم درا باز کنم و بعد جوابتا بدم
_باشه پشت خطم
پاشدم و رفتم در رو باز کردم. ارشاویر بود. یا خدا حالا چیکار کنم؟ بگم ویلیام بیاد اینجا اما من که خودم مهمونم
+سلام ارشاویر
_ارشاویر کیه جسیکا؟
+یه لحظه وایسا ویلیام
٪جسیکا ویلیام کیه؟
+واااای یه لحظه وایسین الان گوشی رو میزارم رو اسپیکر.
گوشی رو گذاشتم رو اسپیکر
+خب ارشاویر ویلیام... ویلیام....
نمیتونستم بگم کسیه که دلم رو خورد کرد و زندگیم رو نابود کرد.
٪ویلیام برام مهم نیس که تو کی هستی بهتره دیگه به دوست دختر من زنگ نزنی وگرنه زندگیت رو نابود میکنم
+من وضعم از تو خراب تر بود. توی یه کشور تک و تنها بودم و کنارش یه پسره عوضی دلم رو شکوند و نابودم کرد و یه کنار هم از خونم بیرون شدم و با کلی بدبختی یه خونه کوچولو پیدا کردم که فقط توش بخوابم و از یه طرف بیکار شدم. حالا تو بدبختی یا مننننن؟
ساکت شد و سرش رو پایین انداخت. واقعا وقتی مامان مرد نابود شدم. بلاخره مامانم بود. هرچی که بشه اون بزرگم کرده.
جولیا رفت داخل و منم نشستم رو نیمکتی که اونجا بود نشستم و دستام رو گذاشتم رو صورتم و زارزار به حال خودم گریه کردم.
حس کردم یکی اومد کنارم نشست دستام رو برداشتم و صورتم رو با پشت دست پاک کردم.
یه پسره مو فر مشکی و چشمای سیاه بود که لباس بیمارهارو پوشیده بود و یه سِرُم هم به دستش بود و داشت با اون چشمای سیاهش که هیچ حسی معلوم نبود بهم نگاه میکرد.
٪ چی شده؟
+ما..... مامانم..... هق..... مرده.... هق.
٪خدا رحمتش کنه
صدای ارومی داشت.
+تو.... تو..... تو چت شده؟
٪من چاقو خورده بود به پهلوم اما الان اوکیم
هیکل پهنی داشت و روی صورتش جای یه بخیه داشت و روی بازوهای بزرگ و عضله ایش هم تتو داشت، جای تعجبی هم نداشت که اوکی باشه.
بدون اینکه بفهمم چی میگم لب زدم: واقعا خیلی قوی.
خجالت کشیدم از حرفش. خندید و گفت: ممنونم.
نمیدونم چیشو که باهم صمیمی شدیم و حرف زدیم ولی بعد ۱ ساعت جولیا و سوریون و برد از بیمارستان اومدن بیرون اومدن و جولیا بدون اینکه نگام کنه گف: بیا بریم خونه ما.
+نمیام. میرم خونه مامان
*بی مغز مامان باما زندگی میکرد
بلند شدم و گفتم: من بمیرمم نمیام پیش تو. میرم هتل
شونه ای بالا انداخت و گف: خود دانی.
رفت و سوار ماشین شدن و حرکت کردن. به سوریون از پشت ماشین دستی تکون دادم که از دیدم خارج شد. دوباره نشستم پیش همون پسر و گفتم: هوففففف واقعا نمیدونم چیکار کنم.
٪مگه خونه نداری پس چرا میری هتل؟
+خونه من اینجا نیست، امریکا زندگی میکنم
٪میخوای بیای خونه من؟
+چی..... نه نمیخوام زحمت بدم بهت میرم هتل.
٪نه چه زحمتی من یه خونه کوچیک دارم که خالیه برو اونجا منم میرم خونه مامانم
+اخه مامانت اذیت میشه
٪میخوای خونه مامانم رو نشونت بدم
سری تکون دادم. پاشد و رفت داخل بیمارستان و بعد یک ربع با لباس ببرونی و غیر رسمی اومد بیرون.
+لباست یه جورایی مثل لباس منه
به لباسش نگاه کرد و گفت: اره.
لبخندی زد. با دست بهم اشاره کرد که دنبالش برم، سوار یه ماشین شد که مدل بالا بود
٪نمیخوای سوار شی.
+اوه ببخشید
سوار ماشین شدم. بعد ۱٠ دقیقه گفت: راسی اسمت چیه؟
+جسیکا. اسم تو چیه؟
٪آرشاویر
+قشنگه
٪از تواَم
تا مقصد دیگه حرفی بینمون نبود. رسیدیم به یه خونه ای که مثل هتل اتاقای زیادی داشت و خیلی بزرگ بود.
+اینجا کجاست؟
٪خونه مامانمه. من اینجا میمونم تو یکی از اتاقا. حالا قانع شدی که بری خونه خالیه من؟
+اره. قانع شدم
دوباره سوار ماشین شدیم و ۲٠ دقیقه بعد رسیدیم به یه خونه. کلید رو بهم داد و بعدش رفت.
وارد خونه که شدم چشمام برق عجیبی زد، خیلی خوشگل بود.
رفتم و نشستم رو مبل فیروزه ای رنگی. گوشیم زنگ خورد و بدون اینکه ببینم کیه جواب دادم
+الو
_الو جسیکا خوبی.
ویلیام بود. چشمام رو باز کردم و گفتم: چی میخوای؟
_هیچی خواستم بت بگم اومدم لندن
+چییییی. امکان نداره، واسه چی اومدی؟
_همینطوری.
صداما صاف کردم و گفتم: خب به من چه
_چون خونه ندارم و میدونی از هتل بدم میاد ادرس خونت رو بده تا بیام اونجا.
+....
تا اومدم حرف بزنم زنگ در خورد.
+وایسا تا برم درا باز کنم و بعد جوابتا بدم
_باشه پشت خطم
پاشدم و رفتم در رو باز کردم. ارشاویر بود. یا خدا حالا چیکار کنم؟ بگم ویلیام بیاد اینجا اما من که خودم مهمونم
+سلام ارشاویر
_ارشاویر کیه جسیکا؟
+یه لحظه وایسا ویلیام
٪جسیکا ویلیام کیه؟
+واااای یه لحظه وایسین الان گوشی رو میزارم رو اسپیکر.
گوشی رو گذاشتم رو اسپیکر
+خب ارشاویر ویلیام... ویلیام....
نمیتونستم بگم کسیه که دلم رو خورد کرد و زندگیم رو نابود کرد.
٪ویلیام برام مهم نیس که تو کی هستی بهتره دیگه به دوست دختر من زنگ نزنی وگرنه زندگیت رو نابود میکنم
- ۳۴.۱k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط