خاطراتـت دانـه های انـاری بود

خاطراتـت دانـه های انـاری بود
که پخـش شد روی تمـام زنـدگی ام
فکر کن به جـمع کردن همه ی این دانـه ها از روی زنـدگی
فرامـوش کردنت همان قدر محـال است ...
دیدگاه ها (۱)

صندلی های ایوان را که یادت هست؟ مرا می‌پرسیدند:« تو که اهلِ ...

زن بودمپای دوست داشتنت ایستادم.مرد نبودیشکستم،فرو ریختمو سال...

تو "ماهی "و من "ماهی "این برکه کاشی...!

وقتی که زندگی منهیچ چیز نبود هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیوا...

امروز خوب زندگی کنخوب زندگی کردن هنر استلبخند بزن به زندگیلب...

رمان: فراموش شدهفصل ۶: نقطه اوج و حقیقتِ نهاییآن‌ها فهمیدند ...

امروز خوب زندگی کنخوب زندگی کردن هنر استلبخند بزن به زندگیلب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط