بلندا سرما که گر غرق خونش

بلندا سرما که گر غرق خونش
ببینی، نبینی تو هرگز زبونش

سرافراز باد آن درخت همایون
کزین سرنگونی نشد سرنگونش

تناور درختی که هر چه ش ببری
فزون تر بود شاخ و برگ فزونش

پی آسمان زد همانا تبرزن
که بر سر فرو ریخت سقف و ستونش

زمین واژگون شد از آن تا نبیند
در آیینه ی آسمان واژگونش

بلی گوی عهدش بلا آزماید
زهی مرد و آن عهد و آن آزمونش

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۰)

این تویی ای کم گرفته بیش رابیش و کم بگذار و بستان خویش راتو ...

به یک اشاره آسمان سیاه شدسپیده چهره پس کشیدستاره خوشه خوشه ر...

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریموین یکدم عمر را غنیمت شمریمفردا...

مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوستهزارجان عزیزت فدای جان ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط