{سناریوی شماره ۷ }

{سناریوی شماره ۷ }
|| پارت سی چهارم ||
نام سناریوی:
《شوخی مرگبار 》

میدوریا (در حد زمزمه، نفس‌گیر): 
...کا...چان؟

*/این اسم، آن هم با این لحن در این تاریکی و نزدیکی، مثل شوک الکتریکی است. باکوگو ناگهان مثل فنر از روی میدوریا جدا می‌شود! با چابکی غریبی در تاریکی به عقب می‌پرد و پشتش به چیزی (احتمالاً دیوار یا میز) می‌خورد که با صدای بلند به لرزه درمی‌آید./*

باکوگو (با صدایی خشن، گرفته، و به‌طور غیرعادی بلند - پوششی برای شرم و سردرگمی عمیق): 
خفه شو احمق! کِی بودم من؟! گمشو! چراغا رو درست می‌کنم!

*/درست در همان لحظه، چراغ‌ها با سوسویی دوباره روشن می‌شوند! نور ناگهانی، صحنه را آشکار می‌کند:/*
*   *میدوریا روی مبل، چهره‌ای سرخ‌تر از گوجه، موهای حوله‌اش کمی آشفته، دست‌هایش هنوز نیمه‌بالا در حالت دفاع. گونه‌ی پانسمان‌شده‌اش کمی چروکیده.*
*   *باکوگو آن طرف سالن، پشتش به میز، چهره‌اش سرخِ آتشین (نه فقط از خشم، بلکه از خجالت شدید)، حوله‌ی گردنش کج شده، نفس‌هایش بریده‌بریده. نگاهش هر جایی هست جز به میدوریا.*

*/باکوگو نگاهی خشمگین و سریع به جعبه فیوز در دیوار می‌اندازد، سپس نگاهی کوتاه و آتشین به میدوریا که هنوز درگیر پردازش آن لحظه است. دهانش را باز می‌کند تا چیزی بگوید - شاید فحش، شاید انکار - اما کلمات گم می‌شوند. با حرکتی سریع و خشن، حوله‌اش را صاف می‌کند و با قدم‌هایی که زمین را می‌لرزاند، بدون آنکه کلمه‌ای بگوید، مستقیماً به سمت اتاقش می‌رود و در را محکم پشت سرش می‌کوبد!/*

*/میدوریا تنها در سالن می‌ماند. دستش را به آرامی روی گونه‌ی پانسمان‌شده می‌گذارد، جایی که تماس تصادفی دست باکوگو هنوز حس می‌شود. چهره‌اش از سرخی به فکر فرو رفتن عمیق تغییر می‌کند. در سکوت سالن، لب‌هایش به آرامی به شکل لبخندی کوچک، شگفت‌زده و کمی لرزان درمی‌آید. دو هفتهٔ تنهایی، پر از خشم و آموزش‌های سخت، حالا با لحظه‌ای کاملاً غیرمنتظره و انسانی رنگ دیگری گرفته بود... حتی اگر قیمت آن یک در کوبیده‌شده بود./*




صحنه: اتاق فیوز خوابگاه - شب، پس از حادثهٔ تاریکی و نزدیکی

میدوریا (در تاریکی مطلق، تنها در راهرو): 
...خب. برگشتم به نقطهٔ شروع. (نفس عمیقی میکشد، مصمم) اول... نور.

*/میدوریا انگشتانش را لمس میکند. جرقه‌های سبز کوچک One For All در نوک انگشتانش پدیدار می‌شود! آن‌ها را به آرامی به هم نزدیک می‌کند، جرقه‌ها شدیدتر می‌شوند و نور ثابت و ملایمی ایجاد می‌کنند - مثل یک چراغ قوهٔ زنده! با این نور، راهش را به سمت اتاق فیوز کوچک در انتهای راهروی زیرزمین پیدا می‌کند./*
دیدگاه ها (۲۳)

{سناریوی شماره ۷ } || پارت سی چهارم || نام سناریوی:《شوخی م...

{سناریوی شماره ۷ } || پارتسی و سوم || نام سناریوی:《شوخی مر...

سناریوی شماره ۷ } || پارت سی دوم || نام سناریوی:《شوخی مرگب...

تکپارتی

p30

بالهای سرخ پارت ۱۲

بالهای سرخ پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط