دلم تنگ است برای آن روزهای برفیِ

دلم تنگ است برای آن روزهای برفیِ
کودکی ام...
همان روزهایی که صـبـح از خـواب
بیدار میشدم و از دیـدنِ بـرف
پشت پنجره ی اتاقم از شدت خوشحالی
ذوق مرگ میشدم!
دیگر در آن لحظه نـه سـرمـایـش
برایم مهم بود و نـه هـیـچ چیزِ دیگر،
زود شال و کلاه میکردم برای رفتن به
حیاط خانه یِمان و تمام روز را بدون آنکه
دغدغه ای داشته باشم تنها فکر و ذهنم به برف بازی و شادی کردن بود...
اما حالا که بزرگ شده ام،
دیگر نه حسی به روز برفی دارم،
نه ذوق و شوقی برای دیدنِ
آن دانه های سفیدش و
نه فکرِ برف بازیش...
بـرف دیگر برایم هیچ جذابیتی ندارد
فقط شـبـاهـتِ عـجـیـبـی بـه
"قـلـبِ ســرِد تــو" دارد...!
امـروز هم هـوا فـقـط ســرد است...
ســـردِ ســـرد...
دیدگاه ها (۲۱)

جاده های بی پایان را دوست دارمدوست دارم باغ های بزرگ رارودخا...

مراصدبار از خودبرانی دوستت دارم😆 😆 😟 😟 😟

با دلت حسرت هم صحبتی ام هست ولیسنگ را با چه زبانی به سخن واد...

من به تمام زبان های عاشقانه ی یک زن،دلتنگی ام را فریاد زده ا...

#دلتنگی همیشه برای آدم‌ها نیست؛ گاهی برای روزهایی است که بی‌...

من مدت‌هاست دیگر از چیزی شکایت نمی‌کنم .شاید چون برای شکایت ...

⁨ ⁨ گاهی دوست داشتن، خودش زخمى ست كه هيج وقتخوب نمى شود.دوست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط