part
[☆part³⁰☆]
بعد صبحانه رفتم دوش گرفتم،موهام رو موج دار رها کردم،یه پیراهن بلند استین کوتاه تا مچ پام و کفش پاشنه بلند جلو باز پوشیدم،اومدم گونه ی الکس رو بوسیدم و راه افتادم سمت ویلای پدر و مادرش.وقتی رسیدم اروم در زدم،خدمتکار در رو باز کرد.
^بفرمایید،خانوم توی حیاط منتظرتون هستن.
سر تکون دادم و رفتم داخل حیاط،مادر الکس روی صندلی زیر درخت نشسته بود و قهوه مینوشید،رفتم سمتش و تا منو دید اومد و محکم بغلم کرد،زخمم یکمی درد گرفت اما چیزی نگفتم و لبخند زدم.
/خوش اومدی.
-ممنونم.
/بیا بشین.باهم قبل رفتن قهوه بخوریم.
سر تکون دادم و رو به روش نشستم.
/الکس حتما خیلی اذیتت میکنه.میدونی یکمی بد اخلاقه.امیدوارم باهاش کنار بیای
-اصلا مشکلی نیست.دیگه بهش عادت کردم.
/خوشحالم.اما یه چیزی ازت میخوام.
-البته.بفرمایید.
/مادر شوهرم.مادربزرگ الکس فردا از امریکا برمیگرده روسیه،واقعا ادم سختگیر و بداخلاقیه و خیلی حساس و غر زنه،وقتی شنید الکس داره با یکی قرار میزاره سریع تصمیم برگشتن گرفته تا ببینه نوه عزیزش با کی قرار میزاره.ازت میخوام شخصا شام برگشتش رو توی عمارت تدارک ببینی.فقط حواست باشه خیلی سخت از چیزی خوشش میاد.
-ام...تمام تلاشم رو میکنم.
/عالیه.ازت انتظار بالایی دارم.
استرس زیادی وارد بدنم شده بود،تو زندگیم انقدر استرس نداشتم.
/بریم؟
-بریم.
بعد از اون با دوستاش اشنام کرد،واقعا خانوم های حساسی بودن،اما خوشبختانه کنترلش کردم،شب وقتی برگشتم چراغا خاموش بود
-عجیبه
در رو باز کردم و با...
بعد صبحانه رفتم دوش گرفتم،موهام رو موج دار رها کردم،یه پیراهن بلند استین کوتاه تا مچ پام و کفش پاشنه بلند جلو باز پوشیدم،اومدم گونه ی الکس رو بوسیدم و راه افتادم سمت ویلای پدر و مادرش.وقتی رسیدم اروم در زدم،خدمتکار در رو باز کرد.
^بفرمایید،خانوم توی حیاط منتظرتون هستن.
سر تکون دادم و رفتم داخل حیاط،مادر الکس روی صندلی زیر درخت نشسته بود و قهوه مینوشید،رفتم سمتش و تا منو دید اومد و محکم بغلم کرد،زخمم یکمی درد گرفت اما چیزی نگفتم و لبخند زدم.
/خوش اومدی.
-ممنونم.
/بیا بشین.باهم قبل رفتن قهوه بخوریم.
سر تکون دادم و رو به روش نشستم.
/الکس حتما خیلی اذیتت میکنه.میدونی یکمی بد اخلاقه.امیدوارم باهاش کنار بیای
-اصلا مشکلی نیست.دیگه بهش عادت کردم.
/خوشحالم.اما یه چیزی ازت میخوام.
-البته.بفرمایید.
/مادر شوهرم.مادربزرگ الکس فردا از امریکا برمیگرده روسیه،واقعا ادم سختگیر و بداخلاقیه و خیلی حساس و غر زنه،وقتی شنید الکس داره با یکی قرار میزاره سریع تصمیم برگشتن گرفته تا ببینه نوه عزیزش با کی قرار میزاره.ازت میخوام شخصا شام برگشتش رو توی عمارت تدارک ببینی.فقط حواست باشه خیلی سخت از چیزی خوشش میاد.
-ام...تمام تلاشم رو میکنم.
/عالیه.ازت انتظار بالایی دارم.
استرس زیادی وارد بدنم شده بود،تو زندگیم انقدر استرس نداشتم.
/بریم؟
-بریم.
بعد از اون با دوستاش اشنام کرد،واقعا خانوم های حساسی بودن،اما خوشبختانه کنترلش کردم،شب وقتی برگشتم چراغا خاموش بود
-عجیبه
در رو باز کردم و با...
- ۴.۵k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط