تا ماه شدی ، برکه شدم ، باتن تب دار

تا ماه شدی ، برکه شدم ، باتن تب دار
آیینه شدم ، محوشدی، تکه و تکرار

باید بنشینم ، بنوازم ، بنوازی
شهناز شوی ، ناز شوم با نفس تار

من پنجره را پلک زدم تا تو بیایی
شاید که دری باز شود در دل دیوار

ای دورترین بغض زمین ، مرز نفس گیر
نزدیک تر از من به خودم ...وعده ی دیدار
دیدگاه ها (۲)

یادمان نرود...در دفتر دیکته فردایمان بنویسیم:انسان بودن، پاک...

💫 شب ها✨ پرده ے دلم را ڪنار مے زنم💫 پنجره ے قلبم را باز می ڪ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط