پناهاو

#پناه‌او
#پارت‌سوم
خورشیدی در آسمان می درخشید و بارون بند آمده بود ... انگاری با حضور اون آرامش داشتم و قلبم مثل قبلا له نشده بود ، انگاری چیزی بود که قبلاً نبود و اون چیز آرامش بخش بود ، آلستور تکرار می کرد ، انگار آرامش داشت به افق خیره شده بود و بعد از ۷‌ سال لبخند واقعی زد و گفت :« جوری روم تأثیر گذاشته بود انگاری توی دنیا‌ فقط اون می بینم این آرامش..‌ بخشه:)»
با اینکه آفتاب زده بود یه چیز الهام بخش وارد آلستور شد انگار از اون چیز متنفر بود .. احساسات خودش که باعث ترسوندن خودش می شد .. دیگه تحمل این همه اذیت نداشت و نمی خواست به کسی که عاشقه با احساساتش به اون فرد آسیب بزنه و از این اتفاق خیلی تنفر داشت.. روز ها ، شب ها می کشت ولی کسی پیدا نمی شد که بفهمه این چند روز چی ذهنشو مشغول کرده زمین خیس از می شد و احساسات هم بیشتر حرف های ناگفته کمتر می شد . ایده ها بیشتر می شد و خریدار کمتر .. هر چند می گذشت قلبش بیشتر می تپید .. انگاری برای اولین بار عاشق شده بود ..‌ لوسیفر در بالکن بود و با گل سیاه که شکسته بود خیره شده بود .. انگار همه چیز عوض شده و دیگه کسی نیست که درکش کنه کسی کمکش احتیاج نداشت و حتی کسی که ازش انتظار نداشت مسخره می شد همه چیز عوض شده بود نه چیزی نه حرفی .. انگار ایده های که خلاقیت به خرج می دن خاموش شده بود .. بعد از هفت سال اون چراغ روشن شد لوسیفر خودش نمی دونست که چرا باید دلی که هفت سال به کسی دوخته بود باز بشه .. انتظار چیزی رو نداشت که هفت سال ازش گذشته بود.. کسی نمی خواست چیزی رو بهم بزنه چون کسی مانع نمی شد .. نامه های مردم می خوند که به یه نامه رسید که گفت:« هیچ وقت نمی دونستم که یه روز عاشقت بشم‌» لوسیفر به فکر فرو رفت رویای که فقط خودش بود ایده های خلاقانه خودش که برای مردم هیچ ارزشی نداشت .. عین خریداری که دیگه نیازی به ایده نداره ..‌ مردم خسته شده بودن و لوسیفر نفهمید کی عاشقشه:)
پایان پارت سوم
#لوسیفر
#مورنینگ_استار
#لوسیفر_مورنینگ_استار
#هازبین_هتل
#هزبین_هتل
#آلستور
#آلستر
#الستور
#الستر
#چارلی
#چارلی_مورنینگ_استار
#وگی
#آنجل
#هاسک
#نیفتی
#چری_بمب
#هلوواباس
#هلواباس
#هلووا
#باس
#هلووا_باس
#بلیتزو
#بلیتز
#بلیتزی
#استولاس
#آنجل_داست
#امیلی
#آدام
#آدم
#لوت
#ولوت
#لیلی
#لیلیث
#واکس
#ولنتینو
#رادیواپل
#رادیو_اپل
دیدگاه ها (۰)

برای پارت چهار پیج اصلی باید 105 تایی شه

نظرسنجی پیج اول تکمیل شد اول سقوط کرده رو میزارم بعد

#پناه‌او#پارت‌دومآلستور به فکر فرو رفته بود ... مثل همیشه صد...

#پناه‌او‌#پارت‌یک باران نم نم می بارید و در هر ثانیه شدید تر...

پناه‌او#پارت‌چهارمروزها شب ها می گذشت و دل آلستور بیشتر .. ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط