𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}
𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟰

​[ویو ا.ت]

​صبح روز بعد، با صدای تق‌تق ملایمی که به درِ اتاق خورد، از خواب بیدار شدم. روی تخت نیم‌خیز شدم و چشم‌هام رو مالیدم.

راشل که زودتر از من بیدار شده بود، با همون لباس خوابش رفت و در رو باز کرد.

صدای صحبت کوتاهش با یکی از پرسنل هتل رو شنیدم و بعد، در بسته شد.

​چند لحظه بعد، راشل با گام‌هایی آهسته و در حالی که یه جعبه‌ی فوق‌العاده شیک، بزرگ و مخملی به رنگ مشکی و طلایی در دست داشت، نزدیک من شد.

چشم‌هاش از تعجب و هیجان برق می‌زد.

​راشل: وای... ا.ت! زود باش بلند شو ببین این چیه! یکی از پرسنل هتل این رو آورد و گفت مخصوص اتاق ۳۰۱، و برای توئه!

​با تنبلی از تخت پایین اومدم و کنار راشل روی کاناپه نشستم. با دیدن لوگوی روی جعبه، تمام وجودم از حیرت قفل شد.

اون لوگوی طلایی متعلق به گرون‌قیمت‌ترین و معتبرترین برند پوان‌های دست‌دوز جهان تو پاریس بود؛ کفش‌هایی که رقصنده‌های سلطنتی و طراز اول دنیا هم به سختی می‌تونستن اون‌ها رو سفارش بدن.

​راشل با دستپاچگی جعبه رو روی پاهام گذاشت...

راشل: وای خدا... ا.ت، فکر کنم این از طرف لیامه! حتما از اون شب مسابقه متوجه شد که پوان‌هات خراب شدن و خواسته قبل از کریسمس سورپرایزت کنه. پسر چقدر مایه گذاشته! اینا بهترین پوان‌های دنیا ان...

​من اما هیچ‌چیز نمی‌گفتم. با دست‌های لرزون، گره‌ی روبان روی جعبه رو باز کردم.

وقتی درِ مخملی جعبه رو کنار زدم، عطر چرم مرغوب و ساتن ابریشمی فضا رو پر کرد.

پوان‌ها با چنان ظرافت و انعطافی طراحی شده بودن که مخصوص مچ پاهای آسیب‌دیده و حساس بود.

​نگاه من روی یادداشتِ کوچیکی که روی پوشال‌های ابریشمی قرار داشت، قفل شد.

دستم رو جلو بردم و برگه رو برداشتم.
دستخط روی برگه برام غریبه بود... اما مطمئن بودم متعلق به لیام نیست.

​یادداشت رو زیر لب خوندم..

"رویاهات این‌قدر ارزشمند هستن که نباید قربانی یک پوانِ شکسته بشن...
بال‌های یه فرشته برای پرواز ساخته شده، نه برای زخمی شدن.
امیدوارم از این به بعد، هر قدمی که روی صحنه برمی‌داری، تو رو یک قدم به رؤیات نزدیک‌تر کنه.
شک ندارم که روزی تموم دنیا، درخشیدنت رو تماشا می‌کنه.
درست مثل لقبت، `گو وون`... کسی که جایگاهش همیشه روی بلندترین نقطه‌هاست.
کریسمس مبارک"


بدنم یخ کرد. بی‌اختیار جعبه رو با شتاب روی میز گذاشتم و نفس‌هام بریده‌بریده شد.
راشل با نگرانی چند قدم به سمتم اومد و با اخم‌های درهم گفت...

راشل: ا.ت؟ چی شد؟ توی یادداشت چی نوشته؟... کار لیامه، مگه نه؟

فقط سرم رو به نشونه‌ی نه تکون دادم.
قلبم دیوونه‌وار به قفسه‌ی سینه‌م می‌کوبید.

این پوان‌ها...
این دستخط...
این جمله‌ها...
همه‌ش کارِ تهیونگ بود.

فقط چند کلمه از اون یادداشت، کافی بود تا قلبم از ریتم همیشگیش خارج بشه و بی‌اختیار تندتر از همیشه برای تهیونگ بتپه.

نگاه پر از سوال راشل روی صورتم سنگینی می‌کرد، اما حتی توانِ باز کردن دهنم رو نداشتم.

یادداشت رو توی مشتم فشردم، پوان‌های گران‌قیمت رو با احتیاط داخل جعبه گذاشتم و درش رو بستم.

احساس می‌کردم اگه حتی یک ثانیه‌ی دیگه توی اون اتاق بمونم، نفسم بند میاد.

بدون اینکه جوابی به راشل بدم، پالتوم رو برداشتم و به بهونه‌ی هوای تازه، از اتاق بیرون زدم.

پا‌هام بی‌اختیار من رو به سمت راه‌پله‌ی اضطراری و خلوت هتل کشوندن.

ذهنم آشفته‌تر از اون بود که بتونم به چیزی فکر کنم.

تهیونگ...
چطور هنوز توی پاریس بود؟
مگه قرار نبود همراه خانواده‌ش به لندن برگرده؟

و از همه مهم‌تر...
چطور فهمیده بود پوان‌هام خراب شدن؟

با قدم‌های تند از پله‌ها پایین می‌رفتم که به طبقه‌ی دوم رسیدم.
همون لحظه...
صدای بم و خش‌دارِ آشنایی که از راهروی خلوتِ پشت آسانسورها به گوش می‌رسید، باعث شد بی‌اختیار همون‌جا خشکم بزنه...

شرط‌: ۲۰۰ کامنت
[کامنت استیکر یا عدد نباشه.
و یک نفر شرط رو نرسونه]
دیدگاه ها (۲۳)

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟯[ویو تهیونگ]بی‌اختیار انگش...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟮آخر سر، آه آرومی کشید و با...

...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_11···بعد کلی حرف بار ا/ت کردن ، رفت سمت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط