یه جوونى از یه بزرگی پرسید :

یه جوونى از یه بزرگی پرسید :
اگه دنیا فانیه، چرا همه دنبالش میدوون ؟
چرا وقتی مالشون تو این دنیا جا میمونه، همه دنبالشن ؟
چرا آدم به خاطر پول، حتى دوستشو دشمن میبینه ؟

آن بزرگوار از جیبش یه بسته کبریت درآورد و 3تاش رو برداشت، بعد 2تاشو گذاشت توى قوطی کبریت، و اون یکی رو از وسط نصف کرد، و از نوک تیز اون چوب کبریت به عنوان خلال دندون استفاده کرد و فرمود:
. . .
. . .
. . .
من چه میدونم ؟ ! ! !
دیدگاه ها (۵)

the missing link part²²جونگکوک : بسته ها سالمن ؟چیزیش دست پل...

dark life = 27

P²

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

Heir of Light and Darknesspart : 5جونگ‌کوک اون قسمت و میمکید...

بالا و پایین ویلا رو نگاه کرد. صدای عربده و داد بیداد های ای...

شب التیام.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط