دراماتیک):

دراماتیک):
«من عمری را در سایه‌ها به جنایت گذراندم؛ گویی روحم با تاریکی پیوندی ابدی داشت. اما تقدیر، بازیِ غریبی برایم رقم زد. تو آمدی، با نگاهی که نه از سرِ ترس، که از سرِ آگاهی بود. حالا دیگر مرز میان گناه و رستگاری، و مرز میان من و تو رنگ باخته است.

این، دیگر یک تعقیب و گریز ساده نیست؛ این رقصی است میانِ شکار و شکارچی، در فضایی که هر دو می‌دانیم سرنوشتِ این بازی، نه مرگ، که یکی شدن است. منِ مجرم، در دستانِ تو اسیر شدم، نه با زنجیرِ قانون، که با بندهای نامرئیِ اشتیاق. تو شکارچیِ منی که از من گریختی، و من شکارچیِ تو که در دامِ عشقت، داوطلبانه تسلیم شدم. این تاریک‌ترین و در عین حال مقدس‌ترینِ عشق‌هاست: جایی که شکار و شکارچی، در آغوشِ هم، هویتِ پیشینِ خویش را به دستِ فراموشی می‌سپارند.»
#شرلوک
#ویلیام
#موریاتی وطن پرست
#شرلیام
دیدگاه ها (۰)

[مـن در سـتایـش سـایـه هـا هـستـم] نمی‌دانم از آن می‌ترسم یا...

«او خالق است؛ کسی که هرگز به بیراهه نرفت و اشتباهی در ساحت و...

"Finding who you are is the hardest thing in the world." He...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط