چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)
چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)
پارت9
ویو ات
به سمت شرکت حرکت کردم
دستیار:خانم ایم اومدین
ات:چیشده
یانگ:اوه اوه ببین کی اینجاس
ات:واسه چی اومدی
یانگ:هنوزم اهمون قدر سرد و خشنی
ات:گفتم بگو چی می خوای
یانگ:شاید شرکتتو
ات:(پوزخند)عمرا
یانگ:پس خودت خواستی
قبل از اینکه کاری کنه با ی حرکت کل بادیگاردا
شو کشتم که داشتم سمت یانگ میرفتم
ی تیر از به سمت پهلوم رفت
ات:اهههه
درجا ی تیر به سمتش زدم
دستیار:خانم ایم خوبین
ات:من خوبم اون یانگ عوضی رو بیار
دستیار:چشم
منو به سمت ماشین برد
دستیار:خانم ایم خیلی خونریزی دارین
ات:چیزی نیست
رفتم داخل خونه دیدم اونا روی میز نشستن به من خیره شدن حتی توان حرف زدن نداشتم
دستیار:اجوما دکتر لی رو صدا کن
اجوما:چشم
منو خوابوند روی مبل
دستیار:خانم ایم صدای منو میشنوید
ات:من خوبم
تماممممم
پارت9
ویو ات
به سمت شرکت حرکت کردم
دستیار:خانم ایم اومدین
ات:چیشده
یانگ:اوه اوه ببین کی اینجاس
ات:واسه چی اومدی
یانگ:هنوزم اهمون قدر سرد و خشنی
ات:گفتم بگو چی می خوای
یانگ:شاید شرکتتو
ات:(پوزخند)عمرا
یانگ:پس خودت خواستی
قبل از اینکه کاری کنه با ی حرکت کل بادیگاردا
شو کشتم که داشتم سمت یانگ میرفتم
ی تیر از به سمت پهلوم رفت
ات:اهههه
درجا ی تیر به سمتش زدم
دستیار:خانم ایم خوبین
ات:من خوبم اون یانگ عوضی رو بیار
دستیار:چشم
منو به سمت ماشین برد
دستیار:خانم ایم خیلی خونریزی دارین
ات:چیزی نیست
رفتم داخل خونه دیدم اونا روی میز نشستن به من خیره شدن حتی توان حرف زدن نداشتم
دستیار:اجوما دکتر لی رو صدا کن
اجوما:چشم
منو خوابوند روی مبل
دستیار:خانم ایم صدای منو میشنوید
ات:من خوبم
تماممممم
- ۷۲
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط