من شروع کردم یک مانهوا خوندم
من شروع کردم یک مانهوا خوندم
معتاد شدم...
حتی دیگه امیدی به من نیست...
اما کلی چیز میز یاد گرفتم ، البته واسه من 🫥
چی میشد اگر ما هم پرنسس یک قصر گنده بودیم؟
ما معمولاً بیشترین هزینهی زندگیمون رو صرفِ «نگرانی از قضاوتِ دیگران» میکنیم، در حالی که دیگران اونقدر سرگرمِ داستانهای زندگیِ خودشون هستن که حتی متوجه حضور ما هم نمیشن.
گاهی اوقات دردناکترین حقیقتِ زندگی اینه که: «ما برای هیچکس اونقدر که فکر میکنیم مهم نیستیم.»
… و خندهدارترین بخشش هم همینه که همین حقیقت، چقدر به آدم آزادی میده تا بالاخره جوری که خودش دوست داره زندگی کنه! 😉
معتاد شدم...
حتی دیگه امیدی به من نیست...
اما کلی چیز میز یاد گرفتم ، البته واسه من 🫥
چی میشد اگر ما هم پرنسس یک قصر گنده بودیم؟
ما معمولاً بیشترین هزینهی زندگیمون رو صرفِ «نگرانی از قضاوتِ دیگران» میکنیم، در حالی که دیگران اونقدر سرگرمِ داستانهای زندگیِ خودشون هستن که حتی متوجه حضور ما هم نمیشن.
گاهی اوقات دردناکترین حقیقتِ زندگی اینه که: «ما برای هیچکس اونقدر که فکر میکنیم مهم نیستیم.»
… و خندهدارترین بخشش هم همینه که همین حقیقت، چقدر به آدم آزادی میده تا بالاخره جوری که خودش دوست داره زندگی کنه! 😉
- ۱۲۴
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط