قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکند

قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکند
غصه های بی تو بودن را روایت میکند

شاعری دیوانه ام عاشق بدیدارت منم
آسمان چشمم از باران حکایت میکند

گریه ها کردم بیایی در برم چون ابرها
ابر بارانی زچشمم سخت حیرت میکند

در توانم نیست چشمم را ببندم روی تو
دیدنت آیینه را هم غرق عادت میکند

تارو پودم را بسوزاند غمت در هر نفس
هر نفس ،آتش درونم شعله قسمت میکند

بی قرارم جمعه ها آخر کجایی ای مها
قلب عاشق پیشه از هجرت شکایت میکند
دیدگاه ها (۱)

در نبودت نقاش خوبی شده ام...ببین چه زجری کشیده ام!!! (

گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزمآسمان را به زمین جان خودت م...

اشـکآخرین گزینه مردهاستو خاک بر سر روزگاراگر مردی به گزینه آ...

از من نرنــــــــــج…نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس…فقط خس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط