مجبورم

مجبورم
لباسِ غریبه ها را تن کنم...
خودم را
به یک باجه ی تلفن همگانی برسانم
به امید یک لحظه شنیدنِ صدای بمِ تو
شماره ات را بگیرم
کاش هیچوقت باهم آشنا نمیشدیم
نمیدانستم تو غریبه ها را
بیشتر دوست داری!
دیدگاه ها (۱)

به سلامتے🍷 ڪسی که وقتے بـغـلش ڪردم,,,تـمام بـدنم لـرزید،نه ...

با دیدن چشمان تو زیبا شده شعرم...همرنگ غزلنامه ی نیما شده شع...

عاشق شدن مثل گوش دادن به صدای پیانو تو یه کافه شلوغ می مونه!...

دوست داشتنت بزرگتریننعمت دنیاستمراشادمیڪندولبخندرابه من هدیہ...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

پارت ۱۰ 🖤بعد از رفتن جونگ‌کوک، جینا کنارم نشست و با شیطنت گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط