P
P27🦋
-تهیونگ ما دیگه بریم
تهیونگ=کجا بودین حالا
-خیلی خستم
تهیونگ=باشه اصرار نمیکنم
& خداحافظ عمو جونم{بغلش میکنه}
تهیونگ=خداحافظ پرنسس{اونم بغلش میکنه}
-خداحافظ تهیونگ
تهیونگ=خداحافظ هیونگ به سلامت
خونه//
&بابا جون شما برین بخوابین خوابتون میاد
-کوچولو تو نمیخوابی؟
&نه شب خوابم نمیبره
-باشه اما توم با من بیا بالا
&چرا
-تو کاریت نباشه بیا{دستشو میگیره و میبره بالا تو اتاق و خودش دراز میکشه }
-خوب بیا اینجا
&بابا نمیخوام بخوابم
-کی گفت بخوابی
&پس میخوام چیکار کنم
-منو نازنازی کن{کیوت}
&{خنده} وا
-بیاااااااااااااااااااااا
&باشه{میاد میشینه رو تخت و سر جیهوپ رو میزاره رو پاهاش و موهاشو ناز میکنه و با لپاش بازی میکنه}
-{خودشو براش لوس میکنه و بیشتر میچسبه بهش}
&ناناز نانازی شدی؟
-نه هنوز
&{با موهاش بازی میکنه و باهاشون قلب درست میکنه و لپاشو میچلونه و زیر چونشو ناز میکنه} بابا
-اوم؟
&چه پوستت نرمه
-عه
&اره مثل پوست بچه هاست
-خوب من سنی ندارم که هنوز من دو سالمه
&وایی بابا چه بانمک شدی بابا{لپشو میگیره تو دستاش و آروم گاز میگیره و میبوسه}
-اخخخ
& آروم گاز گرفتما
-اره اما من دردم اومد{مظلوم و کیوت}
& آیی ببخشید
-بغلم کن تا ببخشم
&{بغلش میکنه}
- آفرین حالا بخشیدم
& بابا جونم
-بله عزیزم
&نمیخواین بخوابین؟
-چرا اما به یه شرط
&چی
-برام قصه بگو
&قصه؟
-اوم
&اما من که بلد نیستم
-خوب تو کتاب زیاد میخونی داستان یکی از اونا رو تعریف کن
&باشه{شروع میکنه به گفتن داستان و نوازش موهاش}
-{خیلی ناز و آروم تو بغلش میخوابه}
نارا«میخواستم بلند شم اما دیدم بابا خیلی مظلوم و ناز تو بغلم خوابیده وقتی خواستم بلند شم محکم کمرمو گرفت و نذاشت برم واسه همین نشستم و موهاشو ناز کردم خیلی آروم و عمیق خوابیده بود بعد از اینکه مطمئن شده که بخشیدمش خیلی آروم تر شده انگاری که بعد از مرگ مامان اولین باره که اینقدر آرومه و بی قراری همیشگیش از بین رفته همینجوری تو فکر بودم که دیدم گوشی بابا رنگ میزنه به خاطر اینکه بابا بیدار نشه سریع جواب دادم که دیدم عمو نامجونه
نامجون=الو
&سلام
نامجون=سلام....نارا تویی؟
&اره بابا خوابیده من جواب دادم
نامجون=آهان باشه زنگ زده بودم حال ترو بپرسم گفتم شاید استراحت کنی مزاحم نشم خوب چطوری
&مرسی عمو جون خیلی بهترم
نامجون=خداروشکر عزیزم خیلی مراقب خودت باش
&چشم
نامجون=خوب من دیگه باید برم از دور میبوسمت پرنسس
&باشه پس خداحافظ
نامجون=خداحافظ{قطع کرد}
-نارا؟
&بیدار شدی بابا
-اره داشتی با کی حرف میزدی؟
&عمو نامجون زنگ زده بود به گوشی شما برای اینکه بیدار نشین برداشتم
-عه چیکار داشت
&میخواست حالمو بپرسه
-اهان
&خوب خوابیدین؟
-اره خیلی چسبید تو بغل تو خوابیدن
&{لبخند}
ادامه دارد...
-تهیونگ ما دیگه بریم
تهیونگ=کجا بودین حالا
-خیلی خستم
تهیونگ=باشه اصرار نمیکنم
& خداحافظ عمو جونم{بغلش میکنه}
تهیونگ=خداحافظ پرنسس{اونم بغلش میکنه}
-خداحافظ تهیونگ
تهیونگ=خداحافظ هیونگ به سلامت
خونه//
&بابا جون شما برین بخوابین خوابتون میاد
-کوچولو تو نمیخوابی؟
&نه شب خوابم نمیبره
-باشه اما توم با من بیا بالا
&چرا
-تو کاریت نباشه بیا{دستشو میگیره و میبره بالا تو اتاق و خودش دراز میکشه }
-خوب بیا اینجا
&بابا نمیخوام بخوابم
-کی گفت بخوابی
&پس میخوام چیکار کنم
-منو نازنازی کن{کیوت}
&{خنده} وا
-بیاااااااااااااااااااااا
&باشه{میاد میشینه رو تخت و سر جیهوپ رو میزاره رو پاهاش و موهاشو ناز میکنه و با لپاش بازی میکنه}
-{خودشو براش لوس میکنه و بیشتر میچسبه بهش}
&ناناز نانازی شدی؟
-نه هنوز
&{با موهاش بازی میکنه و باهاشون قلب درست میکنه و لپاشو میچلونه و زیر چونشو ناز میکنه} بابا
-اوم؟
&چه پوستت نرمه
-عه
&اره مثل پوست بچه هاست
-خوب من سنی ندارم که هنوز من دو سالمه
&وایی بابا چه بانمک شدی بابا{لپشو میگیره تو دستاش و آروم گاز میگیره و میبوسه}
-اخخخ
& آروم گاز گرفتما
-اره اما من دردم اومد{مظلوم و کیوت}
& آیی ببخشید
-بغلم کن تا ببخشم
&{بغلش میکنه}
- آفرین حالا بخشیدم
& بابا جونم
-بله عزیزم
&نمیخواین بخوابین؟
-چرا اما به یه شرط
&چی
-برام قصه بگو
&قصه؟
-اوم
&اما من که بلد نیستم
-خوب تو کتاب زیاد میخونی داستان یکی از اونا رو تعریف کن
&باشه{شروع میکنه به گفتن داستان و نوازش موهاش}
-{خیلی ناز و آروم تو بغلش میخوابه}
نارا«میخواستم بلند شم اما دیدم بابا خیلی مظلوم و ناز تو بغلم خوابیده وقتی خواستم بلند شم محکم کمرمو گرفت و نذاشت برم واسه همین نشستم و موهاشو ناز کردم خیلی آروم و عمیق خوابیده بود بعد از اینکه مطمئن شده که بخشیدمش خیلی آروم تر شده انگاری که بعد از مرگ مامان اولین باره که اینقدر آرومه و بی قراری همیشگیش از بین رفته همینجوری تو فکر بودم که دیدم گوشی بابا رنگ میزنه به خاطر اینکه بابا بیدار نشه سریع جواب دادم که دیدم عمو نامجونه
نامجون=الو
&سلام
نامجون=سلام....نارا تویی؟
&اره بابا خوابیده من جواب دادم
نامجون=آهان باشه زنگ زده بودم حال ترو بپرسم گفتم شاید استراحت کنی مزاحم نشم خوب چطوری
&مرسی عمو جون خیلی بهترم
نامجون=خداروشکر عزیزم خیلی مراقب خودت باش
&چشم
نامجون=خوب من دیگه باید برم از دور میبوسمت پرنسس
&باشه پس خداحافظ
نامجون=خداحافظ{قطع کرد}
-نارا؟
&بیدار شدی بابا
-اره داشتی با کی حرف میزدی؟
&عمو نامجون زنگ زده بود به گوشی شما برای اینکه بیدار نشین برداشتم
-عه چیکار داشت
&میخواست حالمو بپرسه
-اهان
&خوب خوابیدین؟
-اره خیلی چسبید تو بغل تو خوابیدن
&{لبخند}
ادامه دارد...
- ۲۵.۱k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط