معلم دانش آموزی را صدا زد و گفت، شعر بنی ادم را بخوان،

معلم دانش آموزی را صدا زد و گفت، شعر بنی ادم را بخوان،
دانش اموز شروع کرد :
بنی ادم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
بعد ساکت شد. معلم گفت بقیه اش، گفت آقا نتونستم حفظ کنم، مادرم مریضه و گوشه خونه افتاده، پدرم سخت کار میکنه و خرج دوا ودرمونشو میده، من باید کارهای خانه را انجام بدم و به خواهر و برادر کوچیکترم هم رسیدگی کنم، به خدا وقت نکردم، ببخشید.
معلم گفت : همین! ببخشید؟ این که نشد جواب! همه مشکل دارن، باید درستو میخوندی. مشکل تو به من مربوط نیست.
در این لحظه پسر با چشمانی خیس گفت : آقا یادم اومد.
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی...
دیدگاه ها (۱۴)

«دیده و دل»گر بنی آدم اعضای یکدیگرنداز این روست که در آفرینش...

معلم دانش آموزی را صدا زد و گفت، شعر بنی ادم را بخوان، دانش ...

معلم دانش آموزی را صدا زد و گفت، شعر بنی ادم را بخوان، دانش...

معلم دانش آموزی را صدا زد و گفت، شعر بنی ادم را بخوان، دانش...

بنی ادم اعضای یکدیگرندکه در افرینش زیک گوهرندچو عضوی به درد ...

بنی ادم اعضای یکدیگرند*که در افرینش زیک گوهرند*چو عضوی به در...

بنی‌آدم اعضای یکدیگرندکه در آفرینش ز یک گوهرندچو عضوی به‌درد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط