پسر آدمیزاد
پسرِ آدمیزاد
پارت. ۳۸
ویو کوک
رسیدیم به همون چشمه ای که یکبار باهم اومدیم.
ولی..
اینبار یه تاب هم بود. فضاش قشنگ تر شده بود.
کوک: ا.ت این تاب اینجا نبود..
ا.ت: اینجا بود.از اولم بود..ولی هیچوقت نذاشتم کسی ببینه.
کوک: چرا؟
ا.ت: من همیشه با اون میومدم اینجا و اون منو رو این تاب هول میداد.
کوک: اها..(بغض)
ا.ت: ازم پرسیدی دوست دارم یا نه..
کوک: اوهوم..
ا.ت: من..دوست ندارم.
کوک: اشکال نداره (بغض سگیییی)
ا.ت: عاشقتم..
کوک: چییی؟
ا.ت: چکار کنم دیگه خرگوش کوچولو دلم رو برده.
واقعا باورم نمیشد.
کوک: واییی قلبم..
خندید..و رفت تو آب..
عمق نداشت..تا زیر زانوش بود.
در واقع قدرتش نمیزاشت بیشتر بره تو آب.
خورشید طلوع کرده بود.
لباسش وقتی رفت تو آب عوض شد.
رفت رو تاب نشست.
ا.ت: کوک.. هولم میدی؟
رفتم سمت چشمه..انتظار داشتم فرو برم تو آب ولی ا.ت آب رو کنترل کرد.
رفتم سمتش و آروم هولش دادم..
کوک: به نظرت من آدم کوچولوییَم؟
ا.ت: آره..
کوک: نه خیلی هم بزرگم.
ا.ت: تو فقط یجات بزرگه..
لپام گر گرفت.
کوک: هعییی
ا.ت: راست میگم..حتی وقتی تو دهنمه هم خفه میشم.(خنده)
کوک: عجب..
همینطور که هولش میدادم شروع کرد به حرف زدن.
با شنیدن کلمه ای گوش هام رو تیز کردم.
ادامه دارد..
لایک: ۱۵
بایی
پارت. ۳۸
ویو کوک
رسیدیم به همون چشمه ای که یکبار باهم اومدیم.
ولی..
اینبار یه تاب هم بود. فضاش قشنگ تر شده بود.
کوک: ا.ت این تاب اینجا نبود..
ا.ت: اینجا بود.از اولم بود..ولی هیچوقت نذاشتم کسی ببینه.
کوک: چرا؟
ا.ت: من همیشه با اون میومدم اینجا و اون منو رو این تاب هول میداد.
کوک: اها..(بغض)
ا.ت: ازم پرسیدی دوست دارم یا نه..
کوک: اوهوم..
ا.ت: من..دوست ندارم.
کوک: اشکال نداره (بغض سگیییی)
ا.ت: عاشقتم..
کوک: چییی؟
ا.ت: چکار کنم دیگه خرگوش کوچولو دلم رو برده.
واقعا باورم نمیشد.
کوک: واییی قلبم..
خندید..و رفت تو آب..
عمق نداشت..تا زیر زانوش بود.
در واقع قدرتش نمیزاشت بیشتر بره تو آب.
خورشید طلوع کرده بود.
لباسش وقتی رفت تو آب عوض شد.
رفت رو تاب نشست.
ا.ت: کوک.. هولم میدی؟
رفتم سمت چشمه..انتظار داشتم فرو برم تو آب ولی ا.ت آب رو کنترل کرد.
رفتم سمتش و آروم هولش دادم..
کوک: به نظرت من آدم کوچولوییَم؟
ا.ت: آره..
کوک: نه خیلی هم بزرگم.
ا.ت: تو فقط یجات بزرگه..
لپام گر گرفت.
کوک: هعییی
ا.ت: راست میگم..حتی وقتی تو دهنمه هم خفه میشم.(خنده)
کوک: عجب..
همینطور که هولش میدادم شروع کرد به حرف زدن.
با شنیدن کلمه ای گوش هام رو تیز کردم.
ادامه دارد..
لایک: ۱۵
بایی
- ۵.۶k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط