پارت آرامش بعد از طوفان

---

پارت ۱۱: آرامش بعد از طوفان

صبح زود بود و خورشید با نور طلایی‌اش روی شهر می‌تابید. ایزانا روی نیمکت پارک نشسته بود، نفس عمیقی کشید و برای اولین بار بعد از مدت‌ها، احساس سبکی و آرامش کرد.

قهرمان آرام کنارش نشست و گفت:
«می‌بینی… حتی طوفان هم پایانش آرامشه.»

ایزانا لبخندی آرام زد و گفت:
«آره… اما این آرامش وقتی واقعی‌ می‌شه که تو کنارم باشی.»

قهرمان دستش را روی دست ایزانا گذاشت و با نگاهی ملایم گفت:
«همیشه کنارتم… حتی وقتی هیچکس دیگه نیست.»

ایزانا برای لحظه‌ای به دوردست نگاه کرد و سپس برگشت و با صدایی آرام و شاعرانه گفت:
«می‌دونی… گاهی فکر می‌کنم دردها و گذشته‌ام، منو ساخته… اما حالا با تو، حس می‌کنم می‌تونم هر چیزی باشم… حتی شاد و کامل.»

قهرمان لبخند زد و شانه ایزانا را در آغوش گرفت:
«همه چیز خوب می‌شه… ما با همیم، و همین کافیه.»

باد پاییزی برگ‌ها را به رقص درآورد و صدای خنده‌های دوردست مثل موسیقی لطیفی در پارک پیچید. برای ایزانا، این لحظه، لحظه‌ای از آرامش و اعتماد بود؛ لحظه‌ای که نشان می‌داد گذشته هرچقدر هم تاریک باشد، عشق و حضور کسی که به او ایمان دارد، می‌تواند نور را دوباره به زندگی بازگرداند.


---
دیدگاه ها (۰)

---قسمت ۱۲: لحظه‌های نابغروب بود و نور نارنجی خورشید روی سقف...

---پارت ۱۳: بادهای نامطمئنصبح بود و ایزانا روی بالکن ایستاده...

---پارت ۱۰: طغیان حقیقتایزانا و مرد ناشناس در خیابان خالی ای...

---پارت ۹: روبه‌رو با گذشتهایزانا در خیابان‌های خلوت قدم می‌...

fallible love(عشق خطا پذیر)چند پارتی

ای روزهای خوب که در راهید!ای #جاده های گمشده در #مه !ای روزه...

تک پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط