درخواستی
#درخواستی
#تکپارتی
وقتی روت دست بلند میکنه اما پشیمون میشه.....
+چرا هیشکی توی این دنیای فاکی منو درک نمیکنه؟ ها؟ از شوهرم گرفته تا سگای توی کوچه واقعاً باورم نمیشه
_ا/ت لطفاً درست صحبت کن میخوام این مشکل رو با صحبت کردن تموم کنم
+چه درست صحبت کردنی؟ چه مشکلی؟
_ا/ت تو بدون اجازه ی من این چند روزه رو تا دیروقت بیرون میمونی و حتی گوشیتم خاموش میکنی و از اون مهم تر بهم نمیگی که کجا میری و چیکار میکنی
+چرا نمیفهمی لینو؟ دارم میگم به آرامش نیاز دارم میخوام این چند روز تنها باشم
_من برات کافی نیستم که بدون من آرامشت بیشتره؟
+نه اینطور نیست اما تنهایی رو ترجیح میدم
_تا کی میخوای ادامش بدی؟
+تا هروقت که دلم خواست
_برای من زبونتو دراز نکن میدونی که اخرش از کرده ات پیشمونت میکنم
+(صداشو بلند تر کرد) جناب لی مینهو برای من تعیین تکلیف نکن
_تو چه مرگیت شده؟
+من چه مرگیم شده؟ باید بگم تو چه مرگیت شده که اینکارارو میکنی و مثل مجرم باهام رفتار میکنی
_بس کن دیگه داره به جاهای باریکی کشیده میشه
+چیو بس کنم؟ الان که حقیقتو گفتم باید بس کنم؟ نخیرم همچین چیزی نیست جناب لی
_ا/ت چرا بس نمیکنی؟ چرا دیوونه شدی؟ چرا رو مخم راه میری؟ چرا خفه نمیشی هااا
در همین حین که فریاد میزد با جمله ی آخرش دستشو بلند کرد و به سمت صورت دختر رها کرد اما با اختلاف یک میلی متری دست نگه داشت دختر که بخاطر ترسش چشماشو بسته بود با درنگ چشماشو باز کرد....
_ا/ت
+لازم بود در این حد پیش بری؟(بغض)
لینو بدون هیچ معطلی ا/ت رو محکم گرفت توی بغلش و موهاشو ناز میکرد...
_منو ببخش من نمیخواستم بزنمت فقط یلحظه عصبی شدم متاسفم
+واقعا که نمیدونی چقد ترسیدم که یوقت از دستت کتک بخورم(گریه)
_ببخشید لطفاً دیگه گریه نکن خواهش میکنم منو ببخش
+لینویا
_جانم
+منو ببخش زیاده روی کردم
_مشکلی نیست همینکه تو حالت خوب باشه برام کافیه پرنسسم......
end
#تکپارتی
وقتی روت دست بلند میکنه اما پشیمون میشه.....
+چرا هیشکی توی این دنیای فاکی منو درک نمیکنه؟ ها؟ از شوهرم گرفته تا سگای توی کوچه واقعاً باورم نمیشه
_ا/ت لطفاً درست صحبت کن میخوام این مشکل رو با صحبت کردن تموم کنم
+چه درست صحبت کردنی؟ چه مشکلی؟
_ا/ت تو بدون اجازه ی من این چند روزه رو تا دیروقت بیرون میمونی و حتی گوشیتم خاموش میکنی و از اون مهم تر بهم نمیگی که کجا میری و چیکار میکنی
+چرا نمیفهمی لینو؟ دارم میگم به آرامش نیاز دارم میخوام این چند روز تنها باشم
_من برات کافی نیستم که بدون من آرامشت بیشتره؟
+نه اینطور نیست اما تنهایی رو ترجیح میدم
_تا کی میخوای ادامش بدی؟
+تا هروقت که دلم خواست
_برای من زبونتو دراز نکن میدونی که اخرش از کرده ات پیشمونت میکنم
+(صداشو بلند تر کرد) جناب لی مینهو برای من تعیین تکلیف نکن
_تو چه مرگیت شده؟
+من چه مرگیم شده؟ باید بگم تو چه مرگیت شده که اینکارارو میکنی و مثل مجرم باهام رفتار میکنی
_بس کن دیگه داره به جاهای باریکی کشیده میشه
+چیو بس کنم؟ الان که حقیقتو گفتم باید بس کنم؟ نخیرم همچین چیزی نیست جناب لی
_ا/ت چرا بس نمیکنی؟ چرا دیوونه شدی؟ چرا رو مخم راه میری؟ چرا خفه نمیشی هااا
در همین حین که فریاد میزد با جمله ی آخرش دستشو بلند کرد و به سمت صورت دختر رها کرد اما با اختلاف یک میلی متری دست نگه داشت دختر که بخاطر ترسش چشماشو بسته بود با درنگ چشماشو باز کرد....
_ا/ت
+لازم بود در این حد پیش بری؟(بغض)
لینو بدون هیچ معطلی ا/ت رو محکم گرفت توی بغلش و موهاشو ناز میکرد...
_منو ببخش من نمیخواستم بزنمت فقط یلحظه عصبی شدم متاسفم
+واقعا که نمیدونی چقد ترسیدم که یوقت از دستت کتک بخورم(گریه)
_ببخشید لطفاً دیگه گریه نکن خواهش میکنم منو ببخش
+لینویا
_جانم
+منو ببخش زیاده روی کردم
_مشکلی نیست همینکه تو حالت خوب باشه برام کافیه پرنسسم......
end
- ۱۶.۶k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط