روزهای اولی که در هند و بنگلادش بودم فقط میتوانستم روزی ی

روزهای اولی که در هند و بنگلادش بودم فقط میتوانستم روزی یک وعده شکمم را سیر کنم ... آن هم نه با غذای خوب و مقوی ، با نان یا موز که ارزان بود ...
این سختی ها را خریدم تا از اصولم برنگردم تا پیش کسی تعظیم نکنم تا دست کسی را نبوسم تا مردانگی ام را به حراج نگذارم تا خداوند را ناراحت نکنم که آدم با عزت و با شرفی باشم ...

مرحوم ناصرخان حجازی ♡
دیدگاه ها (۱۶)

آه زندگی آروم آغوش باز کنآی فاحشه آهم با تو راست شد ...امروز...

#پیکاسوته نیا من ازانم تو چند جوانیت ...

تو بمون و داداشی ها ما که نمیمونیم با لاشی ها ↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑↑...

من عادتمه همیشه نور بالا برم ...## اگه چشات اذیت میشه میتون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط