مرحله ی پنجم اعزاداری پارت 72

مرحله ی پنجم اعزاداری پارت 72

نفسش که بند اومد
یونگ رو ـ چرا اینجوری شد؟
ـ...
یونگ رو ـ همه میگن درک میکنم اما اینطور نیست
ـ اما من درک میکنم چون تجربه کردم منم مث تو زندگیمو از دست دادم
یونگ رو ـ ممنون
ـ مشکلی نیس
یونگ رو ـ ممنون میشم این اتفاق رو به کسی نگی
ـ نگران نباش، کسی نیستم که بخوام به کسی چیزی بگم
یونگ رو ـ منظورم این نبود
ـ پس چی؟
یونگ رو اخه مت آسم دارم و نمیخوام کسی متوجه بشه
ـ...
یونگ رو ـ ممنون
ـ قابلی نداشت
یونگ رو رفت و پشت سرش هم ات اومد
ات ـ عا، آساهی؟
ـ سلام، چیشد؟ چیزی نگفتن؟
ات. تا شب بهشون فرصت دادم
ـ هووم که اینطور
ات ـ کارم داشتی؟
ـ اوهوم، میخواستم ازت اجازه بگیرم که میتونم الان برم؟
ات ـ میخوای بری ببینیش؟
ـ اره، سالگردش هس
ات ـ اوکیه میتونی بری
ـ ممنونم ازت
خواهش میکنم
سریع با دو رفتم کیفمو برداشتم داشتم کفشامو میپوشیدم
میچیمیا ـ داری میری؟
ـ اره
میچیمیا ـ سلام منم بهش برسون
ـ باشع حتما
نیشینویا ـ آساهی، برمیگردی که اره
ـ یه یه ساعت میرم و میام
....
ـ من رفتم بچه هااا
همه ـ سلام مارو هم برسون
ـ باشههه
از باشگاه راه افتادم و سوار موتور شدم و حرکت کردم سمت قبرستون
دیدگاه ها (۵)

مرحله پنجم اعزاداری پارت 73رسیدم قبرستون، رفتم سر مزار هیروم...

مرحله پنجم اعزاداری پارت 74ــــــــ عصر ساعت 7 ــــــــویو ا...

مرحله پنجم اعزاداری پارت 71ایل سونگ ـ مطمئنم ماررو درک.. یون...

مرحله پنجم اعزاداری پارت 70کاگیاما ـ ولش کن بابا بزار خوش با...

پارت ۱

ویو ات: با الارم گوشیم بیدار شدم رفتم دستشویی کارای لازم کرد...

همسایه طبقه بالاپارت ۵ عصر روز بعد، داشتم خونه رو مرتب می‌کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط