.
.
.
نمرده ام که دلم را کنار بگذاری
هنوز منتظرم تا قرار بگذاری
.
هوای سرد خیابان و دسته گل در دست
درست نیست که چشم انتظار بگذاری
.
ستاره ها به تماشات می رسند از راه
اگر شبانه تو بزم سه تار بگذاری!
.
تمامِ شانه ی من زیر بارتان رفته ست
چقدر راضی ام از اینکه،بار بگذاری
.
خیال با تو نشستن؟! ورود ممنوع است!
مگر که لطف کنی اسم یار بگذاری!
.
به خانه می روم و با گُلی که پژمرده ست
به ذهن خسته ی من،طرحِ دار بگذاری
.
ولی نه گوش به زنگم کنار این تلفن
هنوز منتظرم تا قرار بگذاری...
.
نمرده ام که دلم را کنار بگذاری
هنوز منتظرم تا قرار بگذاری
.
هوای سرد خیابان و دسته گل در دست
درست نیست که چشم انتظار بگذاری
.
ستاره ها به تماشات می رسند از راه
اگر شبانه تو بزم سه تار بگذاری!
.
تمامِ شانه ی من زیر بارتان رفته ست
چقدر راضی ام از اینکه،بار بگذاری
.
خیال با تو نشستن؟! ورود ممنوع است!
مگر که لطف کنی اسم یار بگذاری!
.
به خانه می روم و با گُلی که پژمرده ست
به ذهن خسته ی من،طرحِ دار بگذاری
.
ولی نه گوش به زنگم کنار این تلفن
هنوز منتظرم تا قرار بگذاری...
- ۱.۲k
- ۱۶ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط