خواستم از عشق بگویم. از رنجی غریب حرف بزنم. خواستم با کسی

خواستم از عشق بگویم. از رنجی غریب حرف بزنم. خواستم با کسی حرف بزنم. برایش بگویم که چیزهای عزیزی در این دنیا هست، که بی‌اینکه تجربه‌شان کنیم، از آنها دلزده‌ایم. آیا می‌فهمید؟؟
.
.
من از همه‌ی آنچه نداشته ام، اشباع شده ام. لبریز شده ام. خسته شده ام. همه‌ی آنچه نیست، از من دارد سر می‌رود. آیا کسی حرف مرا می‌فهمد؟؟

#معین_دهاز
دیدگاه ها (۳)

دوست دارم همین حالا گریه کنم .برای همه چیز ..برای همین حالا ...

ترسیده ای؟؟!از که؟؟!از جهان؟ من جهانتاز گرسنگی؟من گندمتاز بی...

برای همه ی ماهمه ی روزها فراموش می شوند ..بجز همان یک روز !ک...

سریع پیر شدم آنچنان که آینه نیز شکسته در دل خود صورت جوان مر...

در این داستان از کلماتی که ستید خانواده ی شما دوست ندارند با...

پریسا با اصرار مرا به اپارتمانشان دعوت کرد نپذیرفتم گفت اگر ...

از هیونجین عاشقانه باشهوووو اسم دختره لیلیوم باشههه#درخواستی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط