پیداست هنوز شقایق نشدی

‌ ‌
پیداست هنوز شقایق نشدی ...
زندانی زندان دقایق نشدی ...

وقتی که مرا از دل خود می رانی ...
یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی ...

زرد است که لبریز حقایق شده است ...
تلخ است که با درد موافق شده است ...

عاشق نشدی وگر نه می فهمیدی
پاییز بهاریست که عاشق شده ....
‌ ‌‌
دیدگاه ها (۲)

به گمانم نگهم دل به کسی بست که نیستو دلم غرق تمنای کسی هست ک...

آدم هایی که روح بزرگی دارند،عقده های کمتری دارند،شعور بیشتری...

چه خوبه که کلید باشیم نه قفلنوازش باشیم نه سیلیبا هم بخندیم ...

در " نقاشی هایم " تنهاییم را پنهان می کنم...در " نوشته هایم ...

شرابی تلخ می خواهم بیاور درد بسیار استکه من می سوزم و می ساز...

مرا تو ای صنما در کنار باید و نیستچرا تو را نگه مهربار باید ...

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط