خداوند ز لطف خیش تو گویا کن

خداوند ز لطف خیش تو گویا کن
زبانم را
به دیدارت مشرف کن تو چشمی خون
فشانم را
مرا از شوق خود مشو مانع که از هم
همد کن در این عالم
بسوزد ز عشق خود پیوسته تا مغزه
استخوانم را❤️‍🔥🫴
دیدگاه ها (۰)

آمد ابوجهل ابولهب😒پیش سیدی دل میرسلیم گفتا،طلب دارم همین گر ...

حاجی به ره آب برفت😒 منم تشنه ای حاجی😔او چشمه را می جوید😐و من...

مرحبا دل جانم فدایت چه خوش قدمیمنه بی دل بر جمالتچه عجیب حیر...

که صبر بر سینه ام جامیدعلم در مشرکه بر خاک ز مهراج اشخبر داد...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه ک...

مرا این حکایت  ز سودای توست ..خماری و ، مستی ، ز صهبای توست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط