سیل از ویرانه با رخسار گرد آلود رفت

سیل از ویرانه با رخسار گرد آلود رفت

زود می مالد فلک روی ستمگر را به خاک ‌
«صائب تبریزی
دیدگاه ها (۱)

ﻇﻠﻢ ﻇﺎﻟﻢ، ﺟﻮﺭ ﺻﯿﺎﺩﺁﺷﯿﺎﻧﻢ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﺮ ﺑﺎﺩﺍﯼ ﺧﺪﺍ! ﺍﯼ ﻓﻠﮏ! ﺍﯼ ﻃﺒﯿﻌﺖ...

ارغوان شاخه همخون جدا مانده ی من . . .«هوشنگ ابتهاج»

لطفا ما رو حمایت کنید

افسانه ی خون و گل قسمت ۴۰: عبور از مرزنورِ سرخ فروکش کرد. و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط