( پارت ۲۰)

( پارت ۲۰)
نام داستان:دیوونه دوست داشتنی

*رفت پوشید و اومد بیرون، هیکاری چشماش برق زد*

-ه... ها! تو خیلی بیشتر جذاب شدی

+واقعا! بهم میاد!؟

-خیلی بهت میاد

( عکسش اسلاید دومه)

+پس همین رو میخرم

-نظریه عالیه، اره همینو بخر

*باکوگو رفت پولشو حساب کرد اومد*

+اینم از این بیا بریم ادامه خرید

-ایول

*داشتن به مغازه ها نگاه میکردن که باکوگو دست هیکاری رو گرفت*

هیکاری:بنظرت من چی بخرم( همینجا باکوگو دست هیکاری رو گرفت )ها!

+اگه راحت نیستی دستت رو نگیرم

-نه خیلی هم خوشم میاد، احساس راحتی و امنیت میکنم

+باشه، گفتی چی بخری؟! میتونی تو هم لباس بخری

-اره، خوبه

*باکوگو به یه مغازه اشاره کرد که لباس زنانه میفروخت*

+بیا بریم اونجا

-اره بریم

*رفتن داخل، تنوع خیلی زیاد بود، هیکاری یه چند تا انتخاب کرد و رفت

اتاق پُرو تا ببینه کدومش خوشگل تره*

( اسلاید های ۳,۴,۵,۶,لباس هاییه که انتخاب کرد)

*اسلاید 3 رو پوشید و پرده رو باز کرد که از باکوگو هم نظرش رو بگه*

-چطوره، جوجه تیغی؟

*از اونجایی که خیلی کوتاه بود خجالت کشید*

+یکم کوتاه نیست؟!

-اره بزار یه چیز دیگه بپوشم

+اره

*اسلاید 4 رو پوشید و پرده رو باز کرد*

-چطوره؟

+خوبه ولی برا خونه

-اره بزار یکی دیگه هم امتحان کنم

*اسلاید 5 رو پوشید و پرده رو باز کرد*

-چطوره؟

+عالی شدی!

-اره خودم هم خوشم اومد ولی یکی دیگه هم مونده هنوز

+واقعا!؟

*اسلاید 6 رو پوشید و پرده رو باز کرد*

-چطوره؟

+اینم عالیه

-پس اینم میخرم

+باشه
دیدگاه ها (۶)

یکم بخندید

کاربردی( ماینکرفت )

کپی به شدت ممنوع❌❌❌

رمان بلولاک پارت ۳وقتی هیکاری رسید خونههیکاری:سلام روبی.سلام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط