آدم یک روز چشمهایش را میبندد و دستهایی را رها میکند !
آدم یک روز چشمهایش را میبندد و دستهایی را رها میکند !
با چشمهای بسته دستهای دیگری را میگیرد !
با چشمهای بسته سعی میکند همه چیز را فراموش کند !
با چشمهای بسته حرف میزند، میخندد، راه می رود !
و در آخر با چشمهای بسته سقوط می کند !
پس از آن چشمهایش را باز میکند ،
با چشمهای باز راه میرود اما دیگر سقوط
نمی کند ،
با چشمهای باز کم حرف میزند، کم میخندد ،
و همه چیز را مو به مو به یاد میآورد ...
اما با چشمهای باز دیگر میترسد که دستهایی را بگیرد، میترسد ...
روزبه_معین
.
.
با چشمهای بسته دستهای دیگری را میگیرد !
با چشمهای بسته سعی میکند همه چیز را فراموش کند !
با چشمهای بسته حرف میزند، میخندد، راه می رود !
و در آخر با چشمهای بسته سقوط می کند !
پس از آن چشمهایش را باز میکند ،
با چشمهای باز راه میرود اما دیگر سقوط
نمی کند ،
با چشمهای باز کم حرف میزند، کم میخندد ،
و همه چیز را مو به مو به یاد میآورد ...
اما با چشمهای باز دیگر میترسد که دستهایی را بگیرد، میترسد ...
روزبه_معین
.
.
- ۱.۷k
- ۰۵ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط