«فصل۲ The magic of lov »

«فصل۲ The magic of lov »
part ۸۸


هول گفتم اره اره این

آشفته گفتم: عطر جدید میزنی؟

به خودش نگاهی انداخت و بو کشید و گفت:نه..چطور؟

اخه..يه بوي عطر غريبه مياد.. لبخندي زد و گفت: چه حس بويايي داري تو دختر..بوي عطر غريبه دیگه چه مدلشه؟ نمیدونم شاید مال دوستمه. اون چند دقیقه اینجا

بود. سري تكون دادم و بی اختیار زیرلب گفتم :عجب عطر خوبي زده

لعنتي.. والا ما عطر میزنیم قدم اول که نه قدم دوم رو برداريم بوي
عطرمون در رفته

نه

روي لباس میمونه و نه جاهایی که میریم میمونه..

اونوقت رفیق بابامون جناب مهندس در سن چه میدونم ٤٠ يا ٥٠ سالگي احتمالا همین همسناي بابا عطري میزنه که جاهایی که بوده کلا از برکتش معطر میشه در حالیکه سمت یخچال میرفتم :گفتم این دوستت رو ما هیچ وقت

ندیدیم نه؟

بابا-نه.. نديدين.. شايد سري بعد که با نفس اومدیم یه شامي چيزي

دعوتش کردیم آشنا کردمتون..

سر تکون دادم.

خيلي خوب بود که بابا اینجا بود.

دو روزي رو پیشم موند

ناهار و شام غذا از بیرون میگرفت و جز یکی دوبار که به دوستش

سر زد بقیه اش رو پیش من بود.

داشتن چنین پشت و پناهی عالی بود..

بعد راهی شد و برگشت خونه ولي کارش حس خوبي در من به جا

گذاشت..

تازه کلاسم تموم شده بود و ساك به دست زدم بیرون که بتی دستم رو گرفت و گفت بیا بریم با دخترا اشنات کنم.

بردم بین جمع دختراي رقصنده هم کلاسمون تا مثلا باهاشون اشنام

کنه.

قبلا.. قبل از اون سفر آدم زود جوشي بودم زود با همه آشنا و دوست میشدم اما..مدتی بود بیشتر تو خودم بودم و خيلي به ادما نزديك نمیشدم
از این حالتم راضي هم بودم ولي بتي نميذاشت.
مدام سعي
میکرد منو از پیله تنهایی بیرون بکشه و این دوست خوب
بودنش لبخند روي لبم میاورد.
دخترا از روزشون و چيزهاي مسخره حرف میزدن و بعد همه
میخندیدن
سعی میکردم همرنگ جمعشون باشم و تو بحث ها دخالت میکردم و
با وجود مسخره بودن حرفا میخندید
دوتا مرد پشتمون داشتن بحث میکردن
اشفته یه دستم رو روي به گوشم گذاشتم تا صداي دخترا رو بهتر
بشنوم.
یکی از دخترا با ناز :گفت من ترجیح میدم که پیرمرد پولدار پیدا کنم که برام دست تو جیبش کنه..
همه خندیدیم و یکی گفت: شاید اون برات دست تو جیبش کنه اما تو مجبور میشی از بوی گندش دست به بینیت بگيري..
خندیدی
پیر و کچل و کوتوله.. انتخاب خوبیه..
همه بلند خندیدن
دختره با خنده گفت ولی پولداره.. پولدار..میفهمین؟ يکي از دخترا اما من مهندس دوست دارم..
و ذوق زده دستاشو به هم قفل کرد و گفت از این جذاب متفکرا که
نقشه میکشن.
فکرم کشیده شد به دوست بابا.. اونم مهندس بود.
شيطون گفتم بابای من یه دوستی داره مهندسه.. جورش کنم برات؟
همه خندیدن
دختره چند سالشه؟ چجوریه؟ خوش تیپه؟
با خنده گفتم نمیدونم احتمالا همسن باباهامون تاحالا نديدمش ولي
بوي عطرش حرف نداره دلبرانه
با اشتیاق گفت: پس منتظر تماستم دیگه..
همه زدیم زیر خنده.
صداي مرداي پشت سرم بلندتر شد
اه.
اینجا هم جاي بحث کردن بود؟
دقیقا باید پشت ما به جون هم بیوفتن و مارو کر کنن؟
صورتمو تو هم کشیدم.
مرد پشتم عصبي و محکم :گفت من با این بی نظمی کار نمیکنم...تمومه.. قراردادمون از همین الان لغوه..
صداش یه کم..
صورتم شوکه از هم باز شد.
حس کردم صداش اشناست.
خيلي اشنا...
پشت گردنم یخ کرد
اخم کردم و لرزون برگشتم عقب که از دیدن مردی که پشتم بود قلبمپشت کردنم یخ کرد
اخم کردم و لرزون برگشتم عقب که از دیدن مردی که پشتم بود قلبم
وایستاد..
حس کردم نمیتونم نفس بکشم.
دهنم از شدت شوك و درد باز مونده بود و..
اشك توي چشمام جمع شد..
نه..نه..
این امکان نداشت..
فقط چند قدم باهام فاصله داشت..
اشکم با درد از اعماق وجودم جاري شد و دستم رها شد
لباسام از دستم روی زمین افتاد..
تمام وجودم واضح داشت میلرزی
بعد يك سال..
همون موهاي مشكي..
همون چشم و ابروي مشکي.
همون قد بلند و هیکل چهارشونه.
همون اخم..
فقط تونستم با درد خيلي شديدي توي سينه ام زمزمه کنم وی
و اشکم همزمان با گفتن اسمش جاري شد..
تمام وجودم عین سنگ سخت شده بود و نه توان حرکت داشتم و نه
حرف زدن.
نمیتونستم خوب نفس بکشم..
وی بود وی من...خود خودش
قلبم که مدتها بود نمیتپید حالا
حالا داشت بي رحمانه میتپید.
اینجا بود. وی واقعا اینجا بود
روبروي من.
با کت و شلوار و روبروش یه مرد دیگه..
اصلا سرجام میخکوب شده بودم و اشکام همینجور میریختن و دیوانه وار اجزاي صورتش رو تند تند نگاه میکردم.

حمایت کنید. تا بعدیشو بزارم
دیدگاه ها (۲۰)

«فصل۲ The magic of lov »part ۸۹اصلا انگار سنکوب کرده بودم و...

«فصل۲ The magic of lov »part ۹۰با تمام وجود تمرکز کردم و سع...

«فصل۲ The magic of lov »part ۸۷به تصویر گنگ و متعجب خودم تو...

«فصل۲ The magic of lov »part ۸۶نیوفتم به زور بازومو روی چشم...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 59・⁠]⁠ᕗبعد از اینکه جونگکوک ...

جادویی عشق part 35نچ نچ به البرت فك كردم. اتیش پاره تخسیه خد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط