چو آهو گریزان ز نای خودم

چو آهو گریزان ز نای خودم
که همزاد نا آشنای خودم
به محراب بی احتیاجی مقیم
نپرسد مرا جز دعای خودم
به سیلاب می ماند امشب دلم
که بارانی ام در هوای خودم
غزل می شوم مثنوی می شوم
خلاصه که شعری برای خودم
در این بی نشان جاده معلوم نیست
نه فانوس منزل نه جای خودم
سفر می کنم تا فرا سوی دشت
سفر می کنم پا به پای خودم.
دیدگاه ها (۱)

چو آهو گریزان ز نای خودمکه همزاد نا آشنای خودمبه محراب بی اح...

💞💞💞💞💞💞💞در  خواب میدیدم که تو، شیداترینم کرده‌ای..در کاخِ قلب...

بايد به فکر زندگى در کرهيى ديگر باشيم!کرهيى شبيه همين زمينبا...

افسانه مهدویان شاعر تهرانی

شعر عقیله (در مورد ولادت حضرت زینب سلام الله علیها)قلم به دس...

هرمز فرهادی بابادی

آشنای غریب سلام .حقیقتش هنوزنمی دانم ناچاری یادچار . اگرناچا...

آرزو بیرانوند شاعر خرم‌آبادی

#عکس#متحرک است#حکایتی در مورد #حجاب بسم الله الرحمن الرحیم««...

فراز مردانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط