دخترکی بدیدم برگوشه ی راهی

دخترکی بدیدم برگوشه ی راهی
گریه کنان هردم می کشید آهی
همه رویش بود سفید یا که زرد
پریشان بر زمین می کرد نگاهی

جامه اش کهنه ،بود زلفانش آشفته
دستانش لرزان ،بودصورتش خسته
گشته گویی خود بازیچه این تقدیر
زین سبب زِهَر بازی، چشمش بسته

بابایش نان نداده،
پیشتر از پیشش رفته بود
آن مردِنامرد زمانه،
بر اسب هوسش تاخته بود

باز دخترک بردل غم نداشت
به ابروی کمانش خم نداشت
امیدی بودش، بر لب بهانه ی
کجا رفته آن پدرم ، نداشت

آری دخترک قصه مادری داشت
بر سردی دم، گرما نفسی داشت
گرچه مادر بود رنجور و بیمار اما
در کنج دل اوی ، خانه ای داشت

نیمه های شبی تار ، تنها امیدش برفت
چشم هایش بر بست و ز پیشش برفت
آشیان بی کسی ها آوار گشت بر سرش
آن دُرُّ و گوهر، آن مایه آرامشش برفت

آه تقدیر، چه ها نوشته ای برایش
که در این کلاس بی کسی هایش
بدوچاره گشته، یک تکه گچ سفید
مرهم به زخم این نداشته هایش
________
دیدگاه ها (۳)

من و زمان چه خوب می آییم به همگرچه رقیبیم، لیک تشابهی داریم ...

مادرم ای نگاراگوش می کن مراتا بگویم تو رامادرمخواب نرفت بر چ...

از سیاهیه شب پرسیدم برای عشقم که تنهـــــــــــــام گذاشت......

ﺁﻫﺎﯼ ﺁﻗﺎﭘﺴﺮﯼ ﮐﻪ ﭘﺎﺭﮎ ﺩﻭﺑﻠﻪ ﺧﺎﻧﻤﺎﺭﻭ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ!!! ............

دخترکی بدیدم برگوشه ی راهیگریه کنان هردم می کشید آهیهمه روی...

اگه بدون کامنت خوندی حرومت ۳۳

خدای خوب و مهربانم........ در نا هموراری های مسیر زیستن........

تویی که منو کامل میکنی...

#ویسگون #دختر_بچه #زیبایی

#نینی #ویسگون #زیبایی

#تکست_ناب

#دکلمه_زیبا

#موزیکممنون.سپاسشبتون.عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط