من از راهی دور

من از راهی دور
برای خواندن خواب های تو آمده‌ام،
من از راهی دور
برای گفتن از گریه های خویش
راهی نیست،
در دست افشانی حروف
باید به مراسم آسان اسم تو برگردم،
من به شنیدن اسم تو عادت دارم
من
مشق نانوشته ام به دست نی،
خواندن از خواب تو آموخته ام به راه
من
باران بریده ام به وقت دی،
گفتن از گریه های تو آموخته ام به راه
به من بگو
در این برهوت بی خواب و طی،
مگر من چه کرده‌ ام
که شاعرتر از اندوه آدمی ام آفریده اند؟
دیدگاه ها (۱)

بهترین لحظه هاروزهاسالها رابا تمام جوانیروی این پله های بلند...

#دارم_هی_آب_میشوممن از هوای گریهبا تو حرف می زنماز حال کامل ...

#دلتنگی این ابرها رامن در قاب پنجره نگذاشته امکه بردارماگر آ...

#دعوتکنار خواهم گذاشتتمامشان راچو دریای آزادچو آهو ، کنار صح...

-gambling- -p⁷-

سناریو - رومان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط