wolf

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦
✯part:¹⁸
جنا به ساعت نگاه کرد ⁶:¹² بود از سر میز بلند شد به اریک نگاه کرد
جنا: اریک امروز زود تر میرم خونه تو هم میتونی بری
اریک: خانوم میتونم برسونمتون؟
جنا: خودم ماشین دارم
اریک: خب پس بزارید با ماشین خودتون برسونمتون
جنا: چرا باید این کار رو بکنی؟
اریک: خب من ماشین ندارم وایسادم توی ایستگاه اتوبوس سخته حداقل نصف راه با شما بیام
جنا: تو خیلی پررویی
اریک با چشم های سوالی به جنا نگاه کرد جنا سمتش در رفت
جنا: بریم
توی ماشین بودن که جنا هنوز مشغول کار بود
اریک: چیزی شده؟ فکرتون خیلی درگیره
جنا: اریک
اریک: بله
جنا: اگر به دزد بیاد توی خونه ات و در نهایت فرار کنه چطوری گیرش می‌ندازی
اریک: خب... بهتره چهره اش رو به پلیس بدین
جنا: صورتش رو پوشونده بود
اریک: اگر واقعا کسی باشه که قصدش آسیب رسوندن باشه قطعا بر میگرده
جنا: درسته پس باید هوشیار تر از همیشه باشم
اریکه بله درسته
وقتی رسیدن دست زمانی بود که تهیونگ هم رسید هر دو ماشین توی حیاط پارک کردن اریک پیاده شد و در رو برای جنا باز کرد جنا پیاده شد به اریک نگاه کرد
جنا: اریک این ماشین رو با خودت ببر ولی به شرطی که هم منو برسونی هم بیای دنبالم
اریک: چشم خانوم
جنا لبخندی زد و قدم برداشت برای اریک دست تکون داد
جنا: خداحافظ برو مراقب باش
اریک کم کم رفت و جنا با قدم های مصمم همیشگی اش سمت در خونه رفت که تهیونگ پشت سرش ظاهر شد
تهیونگ: اون کی بود؟
جنا: به توچه؟
جنا در خونه رو باز کرد بورام از پله ها پایین اومد و جنا رو بغل کرد
بورام: ابجییی برگشتی؟ فکر کردم نمیتونی بیای
جنا: نه قشنگم اومدم برای تو
بورام لبخندی زد و به تهیونگ نگاه کرد
بورام: داداش چی شده؟ داره دود از سرت بلند میشه
جنا به تهیونگ نگاه کرد که اعصبانی بود بعد از دیدن چهره تهیونگ خندید که خنده جنا باعث شد تمام اعصبانیت تهیونگ ناپدید بشن و دلگرمی توی دلش غوغا کنه
جنا دست بورام رو گرفت و سمت پله ها برد
جنا: بریم حاضر بشیم
بورام خندید که یهو مادر جنا شروع به حرف زدن کرد
جین‌آئه: خیلی دختر بدرد نخوری هستی که حتی موقع برگشت ما خونه نبودی
مادر جنا نزدیک جنا شد و به چشم هاش نگاه کرد
جین‌آئه: حالا که دختر خوبی نیستی حداقل برو بمیر که منو پدرت راحت باشیم
جنا نمیدونست چه ریکشینی نشون بده دست بورام رو محکم تر گرفت و بدون هیچ حرفی با بورام طبقه بالا رفتن تهیونگ بعد از رفتن جنا به جین‌ائه نگاه کرد
تهیونگ: دفعه دیگه ببینم باهاش بد صحبت می‌کنی پشیمونت میکنم
جین‌آئه: چی شده؟ عاشقش شدی(خندیدن)
تهیونگ نادیده اش گرفت و به اتاق خودش رفت.
جنا و بورام حاضر شدن جنا لباس شیکی پوشید و مو های بورام رو بست باهم حرف میزدن و می‌خندیدن که در زده شد
جنا: بیا تو
تهیونگ توی چهارچوب در ظاهر شد
تهیونگ: خانوم های خوشگل حاضر شدید؟
بورام: اگر آبجی جنا یکم آرایشم بکنه تمومه
جنا سمت بورام رفت و یکمی آرایشش کرد بعد از آرایش بورام بلند شد به تهیونگ نگاه کرد
بورام: خوشگل شدمم؟
تهیونگ لبخند زد و سویچ رو داد دست بورام
تهیونگ: بی نظیری جلو تر برو در ماشین رو باز کن ما هم الان میایم
⁦୧⁠(⁠ ⁠ಠ⁠ ⁠Д⁠ ⁠ಠ⁠ ⁠)⁠୨⁩
خوشگلای من از اونجایی که دیشب یک پارت گذاشتم برای جبران امشب سه پارت داریم فقط یه کوچولو صبر کنین پارت بعدی هم بنویسم بوس بهتون🎀✨🫶🏻
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
دیدگاه ها (۰)

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁹بعد از رفتن بورام تهیونگ به جنا نگاه کرد ...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁷خانواده پارک و کیم برگشتن خونه طبق معمول ...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁶جنا روی تخت نشست و دست به کار شد تهیونگ ه...

⁦⁦⁦✧⁩wolf✧⁩⁦✯part:⁵فردا صبح جنا بلند شد حموم رفت به خودش حسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط