اند آخر
اند آخر
part 29
ات ولی یشماره ناشناس بود پیام رو باز کردم و خوندم نوشته بود
پیام: اگه جونگکوک رو زنده میخوای بیا به این ادرس «حالا ی دارسی بگید دیگه. اره اومای گاد فیک رو من دارم مینویسم ولی شما ادرس بگید سو گود یس مای لاو.... چی میگم»
ات: اخخخخ باید فکر اینجاشم میکردم لینا عوض. ی سریع کتم رو ورداشتم ورفتم پایین ماشینم رو روشن کردم با اخرین سرعت به سمت ادرس حرکت کردم داخل راه به بادیگارد ی سریع عملیتا سپردم «میفهمید»رسیدم ی جای نسبتا تاریک اونجا پر بود از بادیگار اومدن بدنم رو گشتن که ی وقت اسلحه باهام نباشه ولی من اتم دیگه کردمش تو ی استینم «اسلحه رو میگه» بسه دیگه بزاربرم
بادیگارد: ببند. دهنتـ. .
ات: ی مشت زد تو صورت بادیگارد...... من از اوناش نیستم جوجه رفت داخل..... بادیدن صورت زخمی جونگکوک قبلم لرزید سریع دویدم سمتش...... جونگکوک حالت خوبه چیزیت نشده؟
جونگکوک: ات ن...... نبای. د می اومدی اینجا
ات: من که نمیتونم ترو اینجا ول کنم....... یهو صندلی که جونگکوک بهش بسته شده بود به عقب کشیده شد
لینا: مشتاق دیدار...... ببخشید نتونستی برا ددیت س. ا. ک بزنی چرا؟...... اهااااا چون من نزاشتم
ات: ازادش کن
لینا: چشم فقط رمز انبار اسلحه های جونگکوک رو بهم بگو
ات: من از کجا بدونم اخه
لینا: مگه همسرش نیستی
ات: چه ربطی داره من نمیدونم ولش کن
لینا: اسلحه رو روی سر جونگکوک میزاره فقط ی شماره بگو تا سه میشمارم:
1
2
3
صدای شکسته شدن در اومد بادیگارد های ات همراه جیهون اومدن داخل «دوست پسر لینا»
لینا: جیهون
ات: میبینی چه حسی داره ولش کن تا سه میشمارم جونگکوک رو ول کن
1
2
3
لینا از جونگکوک فاصله میگیره اسلحه شو سمت ات میگیره
لینا: جیهون رو ول کن
ات: بادیگار دستای جونگکوک رو باز کن
ادمین: بچه ها لینا نمرد اقای کانگ هم باهاش هم دست بود جهت اعطلا
بادیگارد دستای جونگکوک رو باز میکنه
جونگکوک میخواست بلند بشه که صدای اقای کانگ کل محوطه رو پر کرد
کانگ: تکون نخور
لینا: کانگ تو اینجا چکار میکنی؟
کانگ: نمیزارم به خاطر دوست پسرت جونگکوک رو ازاد کنی چطور همه با هم بمیریم؟
ات: بادیگارد پشت سر کانگ بود باچشم بهش اشاره کردم بدون حرکت وایسه
کانگ: یا رمز رو میگید یا می. میرید
ات: لینا یا نجاتش میدی یا جیهون میمیره
لینا: اسلحشو سمت کانگ گرفت گفت
نمیزارم به جیهون اسیب بزنی
ات: به بادیگارد چشمت زدم که کانگ فهمید برگشت پوق✨
بادیگارد باشلیک گلوله ی کانگ مرد وکانگ باشلیک گلوله لینا «دارک شد»
ات: جونگکوک سریع اومد بغلم سفت توی بغلم گرفتمش و سرش رو بوسیدم اشکام جاری شد به بادیگارد گفتم جیهون رو ول کنع
لیناهم جیهون رو تو اغوش گرفت «دیگه زیادی دارک شد»
ات: لینا بیا همینجا تمومش کنیم
لینا: برای من کانگ مشکل بود که الان نیستش
ات: پس تمومه
لینا: تمومه
پارت بعد رو هم الان میزارن
بوس بهتون فعلا
part 29
ات ولی یشماره ناشناس بود پیام رو باز کردم و خوندم نوشته بود
پیام: اگه جونگکوک رو زنده میخوای بیا به این ادرس «حالا ی دارسی بگید دیگه. اره اومای گاد فیک رو من دارم مینویسم ولی شما ادرس بگید سو گود یس مای لاو.... چی میگم»
ات: اخخخخ باید فکر اینجاشم میکردم لینا عوض. ی سریع کتم رو ورداشتم ورفتم پایین ماشینم رو روشن کردم با اخرین سرعت به سمت ادرس حرکت کردم داخل راه به بادیگارد ی سریع عملیتا سپردم «میفهمید»رسیدم ی جای نسبتا تاریک اونجا پر بود از بادیگار اومدن بدنم رو گشتن که ی وقت اسلحه باهام نباشه ولی من اتم دیگه کردمش تو ی استینم «اسلحه رو میگه» بسه دیگه بزاربرم
بادیگارد: ببند. دهنتـ. .
ات: ی مشت زد تو صورت بادیگارد...... من از اوناش نیستم جوجه رفت داخل..... بادیدن صورت زخمی جونگکوک قبلم لرزید سریع دویدم سمتش...... جونگکوک حالت خوبه چیزیت نشده؟
جونگکوک: ات ن...... نبای. د می اومدی اینجا
ات: من که نمیتونم ترو اینجا ول کنم....... یهو صندلی که جونگکوک بهش بسته شده بود به عقب کشیده شد
لینا: مشتاق دیدار...... ببخشید نتونستی برا ددیت س. ا. ک بزنی چرا؟...... اهااااا چون من نزاشتم
ات: ازادش کن
لینا: چشم فقط رمز انبار اسلحه های جونگکوک رو بهم بگو
ات: من از کجا بدونم اخه
لینا: مگه همسرش نیستی
ات: چه ربطی داره من نمیدونم ولش کن
لینا: اسلحه رو روی سر جونگکوک میزاره فقط ی شماره بگو تا سه میشمارم:
1
2
3
صدای شکسته شدن در اومد بادیگارد های ات همراه جیهون اومدن داخل «دوست پسر لینا»
لینا: جیهون
ات: میبینی چه حسی داره ولش کن تا سه میشمارم جونگکوک رو ول کن
1
2
3
لینا از جونگکوک فاصله میگیره اسلحه شو سمت ات میگیره
لینا: جیهون رو ول کن
ات: بادیگار دستای جونگکوک رو باز کن
ادمین: بچه ها لینا نمرد اقای کانگ هم باهاش هم دست بود جهت اعطلا
بادیگارد دستای جونگکوک رو باز میکنه
جونگکوک میخواست بلند بشه که صدای اقای کانگ کل محوطه رو پر کرد
کانگ: تکون نخور
لینا: کانگ تو اینجا چکار میکنی؟
کانگ: نمیزارم به خاطر دوست پسرت جونگکوک رو ازاد کنی چطور همه با هم بمیریم؟
ات: بادیگارد پشت سر کانگ بود باچشم بهش اشاره کردم بدون حرکت وایسه
کانگ: یا رمز رو میگید یا می. میرید
ات: لینا یا نجاتش میدی یا جیهون میمیره
لینا: اسلحشو سمت کانگ گرفت گفت
نمیزارم به جیهون اسیب بزنی
ات: به بادیگارد چشمت زدم که کانگ فهمید برگشت پوق✨
بادیگارد باشلیک گلوله ی کانگ مرد وکانگ باشلیک گلوله لینا «دارک شد»
ات: جونگکوک سریع اومد بغلم سفت توی بغلم گرفتمش و سرش رو بوسیدم اشکام جاری شد به بادیگارد گفتم جیهون رو ول کنع
لیناهم جیهون رو تو اغوش گرفت «دیگه زیادی دارک شد»
ات: لینا بیا همینجا تمومش کنیم
لینا: برای من کانگ مشکل بود که الان نیستش
ات: پس تمومه
لینا: تمومه
پارت بعد رو هم الان میزارن
بوس بهتون فعلا
- ۱.۱k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط